زمانی که من نوجوان دستگیر شد به من کمک من نیاز در یک محل غیر منتظره


daughter-called-from-jail
مامان ترسناک و حافظ اسماعیل/EyeEm/گتی

بیایید از اینجا شروع کنید: من 18 ساله, دختر, دستگیر شد, برای دزدی از مغازه.

هنگامی که شما یاد بگیرند که خود را دختر بازداشت شده است برای یک احمق جرم — جرم شده و حتی stupider برای این واقعیت است که او 18 سال فقط سه روز قبل از شما یا گریه یا جیغ, راست? من تقریبا همیشه انتخاب اشک.

اما به نوعی من گریه نکن. من شنیده ام خانم ربات صدا می گویند کلمه “اهل بیت” را از طریق تلفن — آن را برای تلفن های موبایل دقیقا مانند معرفی به سریال راه — و من گریه نکن. من سوار بدون اشک به آتلانتا شهر بازداشتگاه در انجماد سرد را انتخاب کنید او را. وقتی حوصله خانم پشت پیشخوان تبدیل مانیتور کامپیوتر به طوری که من می توانید ببینید دختر من mugshot او ارائه تفسیر “او نیاز به یک whoopin’,” و من گریه نکن. اما من تصمیم به ترک او وجود دارد یک شبه. من برگشتم به خانه خالی, بی حس. من گریه نکن.

یک دوست که با این نسخهها کار به عنوان یک دادستان برای شهر من توصیه کرد که در دادگاه صبح روز بعد خواهد یک راه طولانی به سوی نرمی. من هیچوقت گریه زمانی که من به تماشای کودک من, کودک ساخته شده است که من یک مادر آمده به دادگاه در دستبند و قرمز مالش. ایستاده قبل از قضاوت من در بازی نقش پریشان اما پشيمان مادر تنها بی وقفه و بدون یک قطره اشک. به عنوان ساعت بین دادگاه ظاهر و آزادی او از زندان کشیده در من شروع به تعجب می کنم اگر شاید این نقطه اوج این چیزی است که اتفاق افتاده است که در نهایت خشک کردن همه اشک. من تعجب اگر شاید فقط وجود دارد و نبود هر گونه باقی مانده است.

پس از عبور از آشکارساز فلز در زندان, من می خواهم به جای دو محله در رقت انگیز کمی قفل و قفل کردن گوشی خود را به وارد در انتظار منطقه است. من می خواهم را فراموش کرده ام چیزی به عنوان خوانده شده بنابراین من در خانه نشسته زشت صندلی پلاستیکی تنها با استیو هاروی در قطع برای منحرف کردن من. من به امید از هر مردم خوب تماشای چون معلوم است که اکثریت قریب به اتفاق مردم آزاد شده از زندان شهرستان پیاده روی سمت راست درب به تنهایی. برای بسیاری از زندانیان هیچ کس در حال انتظار برای آنها را به خانه برای یک حمام و یک وعده غذای گرم و یک “چه جهنم شد شما فکر کنید؟” بنابراین وجود دارد تنها تعداد انگشت شماری از مردم مثل من در انتظار برای کسی که در طرف دیگر از درهای قفل شده است.

بعد از ظهر عینک و من از دست هر گونه باقی مانده علاقه به دنبال در استیو هاروی ، من در خارج در سایه رشد دیگر بیش از Peachtree خیابان. ذهن من سرگردان. آن بود که من تا به حال شده است به طوری خیره در مورد دادن یک بطری است که او می خواهم گرسنگی در حالی که او آموخته است که به شیر? تا به حال من محروم کوچک مغز از مواد مغذی? آن بود که من تا به حال مبارزه سخت به اندازه کافی برای خدمات ویژه او مورد نیاز است ؟ آن بود که ما نداشتیم ؟ آن بود که ما بدست می خواهم طلاق? آن بود که من ژنتیکی شما رئیس من سندرم شده بود به قدیمی ترین فرزند من? آن بود که او در واقع نیاز به یک whoopin’? مقدار زیادی و تعداد زیادی از whoopins?

به عنوان ذهن من سرگردان من شروع به کرک. اشک است که نمی خواهد آمد به طور ناگهانی شروع به اشک داخل. Welling خیلی سریع و خیلی سخت است که آن را مانند اقیانوس خروشان در گوش من. من به طور خلاصه تصور من اشک بلع تا هر صندلی پلاستیکی در اتاق شور با آب و افزایش, افزایش تا وقتی مردم و مبلمان و اپل — رهایی از قالبهای خود را — تراشیدن در سطح. من بلند شدم و با عجله به اتاق خانمها, تلاش برای نگاه سرد و نه مانند یک ثانیه از دست دادن ذهن خود را.

در ایمنی و آرام اشک تر شد مصر منتشر خواهد شد. اتاق خانمها’ در شهرستان آتلانتا بازداشتگاه دقیقا مثل شما تصویر آن را دقیقا به عنوان تاریک و سرد و افسرده به عنوان شما فکر می کنم. من نگاه خودم را در این آینه و فکر کردم کلمه “haggard” به نظر می رسید در مورد حق است. من گفتم با صدای بلند “متوقف شود. توقف. آن را دریافت کنید با هم” به من بلات چشم من با یک کاغذ قهوه ای حوله. من تبدیل به ترک فقط به عنوان یک دختر من دیده بودم قبلا تحت فشار قرار دادند از طریق درب. او هر ایسنا استعاره به زندگی می آیند: یک دختر نوجوان باردار در یک hoodie و شلوار پیژامه ، whiling دور ساعت در یک زندان اتاق انتظار.

آرام خوش او کج شده سر او و پرسید: “شما خوب است؟”

من از chuckled و گفت که آن را تا به حال فقط واقعا یک روز طولانی است.

با باز بودن من حتی نمی تواند درک او پرسید: “شما نیاز به در آغوش گرفتن?”

Wearily chuckling دوباره من انداخت و چشم من و گفت: “نه. با تشکر” و به درب. اما قبل از من می تواند جلوگیری از خودم از آن را گفت: من پشت به او کرد و گفت: “شما می دانید چه ؟ من انجام دهد. من نیاز به یک آغوش.”

و سپس او پیچیده شده من در آغوش او. او پیچیده شده من برگزار شد و من در حالی که موج جزر و مدی قدرت جمع آوری و از طریق شکست همه چیز را من می خواهم استفاده می شود به نگه داشتن آن را به عقب. من sobbed آزادانه. Sobbed برای همه از آن: نشسته به تنهایی در شب سال نو در انتظار نوزاد من به خارج از زندان sobbed برای همه زمان من نمی توانستم به او sobbed برای همه زمان ها مردم قضاوت راه من parented او sobbed برای این واقعیت است که در داخل هر مادر است می ترسم بچه که نیاز به در آغوش گرفت و گفت آن را برای رفتن به خوب.

من حمایت کردن یک بیت که من متوجه شدم این آغوش رفته بود در ناشیانه بیش از حد طولانی و گفت: “من خلم بر روی پیراهن خود را!”

او هرگز منحرف هرگز منتشر شده خود را نگه دارید و فقط نگه داشته آغوش من آرام گفت: “این یک محل به چی؟”

من از او تشکر کرد و از ما رفت و برگشت به ما نقاط در اتاق انتظار او نشسته در کنار او دو نفر از دوستان و خودم در نزدیکی مقابله با رشد بی سر و صدا بی تاب به عنوان ساعت کشیده. (زندان واقعا یک محل که در آن شما شکایت در مورد خدمات به مشتریان ضعیف.) در نهایت پسر دوست من تا به حال شده است در انتظار منتشر شد. او او را در آغوش گرفت و آنها ساخته شده راه خود را به سمت درب. چشم های اسکن شده اتاق تا زمانی که آنها ملاقات معدن. او دست تکان داد و لبخند زد چشم او به من گفتن این بود که همه در حال رفتن به خوب.

چند دقیقه بعد دختر من منتشر شد. وجود دارد هیچ آغوش; من تا به حال یک نقطه ثابت کند. اما ما به خانه آمد و ما را خوردند و ما صحبت کردیم. او مناسب پشيمان و ما گریه و ما در نهایت خندید که این امر می تواند راه ما همیشه می خواهم به یاد آخرین شب از غیر قابل انکار انت سال است.

دروغ گفتن در بستر شب که من فکر کردم به دختر در حمام. و من متوجه شدم که من تا به حال دریافت فضل. من یک مسیحی است. اما من خوانده ام به اندازه کافی Flannery o’connor داستان به گرفتار می شود با مفهوم فیض: رایگان و unmerited اعطای برکت و رحمت است. “Unmerited” بخشی است که هل می دهد در tenderest بخشی از قلب من است. من چیزی نمی سزاوار این است که در آغوش بگیرید. و برای آن لحظه مهم نبود. دختر در حمام به او برکت آزادانه و برای یک لحظه آن را به اندازه کافی فقط به انسان است.

او خواهید بود مامان بزرگ.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>