Feelin’ Good As Hell


feeling-good-as-hell
مامان ترسناک و لوئیس آلوارز/گتی

“مو بازی شیر یا خط را چک ناخن, کودک شما چگونه feelin’? Feelin’ good به عنوان جهنم!”

Lizzo را صدا زد بیرون و روشن و قوی در حمام. و من احساس خوب است. خوب به جهنم به عنوان یک ماده در واقع.

این یکی از کسانی که تابستان تنبل قرنطینه صبح هنگامی که بچه ها بودند (به طور معجزه آسایی) بازی بی سر و صدا با یکدیگر صبحانه شده بود و من به سرقت برده برخی از زمان برای طولانی حمام داغ. روشن کردم کمی ضد آب بلندگو من را در حمام و من “اعتماد به نفس playlist” در Spotify در.

من همیشه بهترین ارتباط با بدن من (نوع در راه است که فرانسه و آلمان نیست besties زمانی که نازی ها اشغال پاریس) و تلاش کرده اند با وزن و تصویر بدنی از آنجایی که من حدود دوازده سال است. این 38 ساله بدن شده است از طریق بسیاری از از دست دادن وزن لقب بیش از حد مشتاق روال ورزش بیش از حد رژیم های غذایی محدود و برابر و مخالف واکنش bingeing که آمد زمانی که من اراده زد.

در آن زمان نیز birthed و nursed سه نوزاد در پیاده, در پانزده پارک های ملی summited کوه در سه محدوده kayaked در bioluminescent آب و من پایدار در طول سه درجه کارشناسی ارشد. همه در حالی که من اسکن بازتاب من و ذهنی در نظر گرفتن موجودی از تمام نقاط بدن من من می خواستم به تغییر. تساوی امید من در کنار رژیم غذایی سوپ کلم است که “رفع” من یک بار و برای همه است.

Spoiler alert — سوپ کلم رژیم غذایی ثابت نیست من.

تا حدودی به این دلیل است که نبود یک شیوه زندگی پایدار برای من (و اوه خدای عزیز و گاز…)

تا حدودی به این دلیل من تا به حال نگاه عاطفی جزء از ارتباط من با بدن من (چیزی که من هنوز در روند مرتب سازی).

و تا حدی به خاطر من شکسته است. من یک بدن (و یک فرد و یک زندگی) در حال پیشرفت است.

و من تا به حال (و هنوز هم) در یک مقدار زیادی از رشد به انجام زمانی که می آید به یادگیری به شادی ساکن این بدن است. این چیزی است که من مشغول به کار با یک کاملا متفاوت تمرکز و ضرورت در حال حاضر که من یک دختر است که به دنبال من به او بگویید که چه مقدار از بدن زنان هستند.

در حالی که من کاملا نمیفهمد کل “شادی ساکن” چیزی که من بدن و من رسیده اند چیزی از آتش بس. ما سعی می کنید برای انجام کار درست با یکدیگر ظروف سرباز یا مسافر تا بسیاری عذر خواهی کنید و سعی کنید برای انجام بهتر (و اذعان کرد که هر چه تعادل مناسب است به شامل بستنی گاهی اوقات). ما بهترین های ما به پدر و مادر این سه فرزند به طوری که امیدوارم آنها نمی تواند تشکیل بی دست و پا truces با بدن خود را هنگامی که آنها نزدیک به چهل.

آن روز هر چند من بدن و من با داشتن یک روز خوب. در این روز خاص آب داغ scalding (چون در ذهن من آن را تنها یک دوش اگر من بیا به دنبال من در درجه دوم می سوزد و تمام بدن من) موسیقی بود دقیقا درست بود و من در حمام با همه معمول من فضل. (برای مرجع من نوع برازنده است که به طور منظم ضربه به درگاه. من تا به حال به حد من رقص چون آخرین بار من ریخته قهوه داغ کردن بازوی من. بنابراین وقتی که من می گویند “معمول من فضل” من فقط به این معنی است که من خوش شانس هستم که اگر کودکان به طور تصادفی آسیب در روند من رقص در اطراف خانه.)

در وسط از من به عهده گرفت-به-می شود-خصوصی رقص من تو را دیدم کمی سایه را از طریق شیشه ای مات از درب حمام رقص با من و شنیده صدای کمی لوله کشی همراه با موسیقی است. آن بود لیلا. من peeked از دوش درب و او به من داد یک توطئه پوزخند. این فقط ما وجود دارد, رقص دور به Lizzo. بعد از چند دقیقه سایه رفته بود از درب و من به تنهایی شستشو و آماده شدن برای حرکت رو به جلو با روز من. من سپاسگزار بود هر چند که دختر من بود و من لذت بردن از بودن در این بدن من است. این ناقص بدن که من مشغول به کار بود به سمت تقویت (ضمنا هر کس دیگری متوجه شده است که بوکس فوق العاده استرس? که نگه داشتن آن راز این همه سال؟). لیلا را دیدم من در لحظه ای کوتاه از حرکت شادی در بدن من راست این دوم و من امیدوار است که او در زمان که در.

زیرا در حالی که من همیشه بسیار مراقب باشید به استفاده از هیچ چیز دیگر از بدن زبان مثبت در اطراف بچه های من, من می دانم که آنها در حال تماشای ما خیلی بیشتر از ما فکر می کنم آنها. من امیدوارم که او را ندیده به من خیره بدن من در آینه مانند آن را ظهر بالا در غرب وحشی و ما آماده شد به رسم سلاح های ما. که او نشده متوجه چگونه اغلب چشم من تلنگر به قفسه در آشپزخانه که در آن ما باید کمی ظرف درمان مواد غذایی.

من امیدوارم که او به یاد می آورد زمانی که من به او گفت من کشش شد او و برادران هنر اول پروژه که آنها به من لبخند وقتی که من آنها را ببینید. که من پا calloused و ترک خورده را از داشتن پیاده فوق العاده بسیاری از مسیرهای پیاده روی است و من قدردان و سپاسگزار آنها را برای حمل و من که در آن من می خواهم برای رفتن. که چین با چشمان من هستند زیرا پدر او دارای حس شوخ طبعی و باعث خنده من و ما شده ایم با هم تا زمانی که من آن را خط به من یادآوری از همه سرگرم کننده داشته ایم. بنابراین بسیاری از داستان محو همانطور که ما رشد می کنند ،

بعد در شب آن زمان دوش, و من مشغول به کار بود در یک ماموریت برای یک کلاس در حالی که نگه داشتن گوش کردن در مورد لیلا نیاز به هر چیزی. من شنیده ام چیزی و رفت برای بررسی در او بود اما کمی صدا از حمام آواز از “Feelin’ good به عنوان جهنم! آه فرزند feelin’ good به عنوان جهنم!”

و من امید او بود ،

بیش از آن است که من امیدوار او را در خود قوی بدن او تمام زندگی طولانی است.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>