سه ماه به همه گیر خانواده من در حال سقوط است از هم جدا


Were-Falling-Apart-1
مامان ترسناک و PeopleImages/گتی

همه گیر نبود بد برای اولین بار در. ما به “مناطق”: من نوشت در تمام طول روز در ایوان جلو. شوهر من معلم-کار و آویزان در woodshop. بچه ها فرار را از طریق بقیه از خانه. اما من شروع به احساس می کنم مثل من صرف زمان کافی با هر کس مثل من همه چیز از دست رفته. ما همچنین راه اندازی ما بالاتر از سطح زمین و به برخی از بار مهد کودک خاموش من, شوهر من گفت: من می خواهم به ماندن در حیاط خلوت در عوض با بچه ها.

اما سه ماه از هیچ جایی برای رفتن و غالبا هیچ کس برای دیدن ؟ آن را با پوشیدن ما را ذره ذره کم کم یک روز در یک زمان. در حال حاضر ما در حال شروع به سقوط از هم جدا در درزهای. آن را نمی کند بسیار مهم است. ما نمی فکر می کنم همه گیر خواهد بود بیش از هر زمان به زودی, به خصوص از آنجایی که ما در جنوب زندگی می کنند و من خیلی می ترسم به اجازه بچه های من را بدون واکسن دانستن شدید امکانات از آنچه COVID-19 توانید انجام دهید به آنها را. آنها نمی خواهد که یک هالووین و یا به احتمال زیاد کریسمس. آن را خفگی به من.

ما همه به آرامی از دست دادن آن وجود دارد هیچ چیز ما می توانید انجام دهید.

این بیماری همه گیر است من ذوب پایین

من به اندازه کافی بیماری های روانی به زندگی با یک مناسب و معقول در روز است. در حال حاضر من توانایی مقابله با پوشیدن بسیار نازک است. من دیگر نمی تواند ایستاده سر و صدا. من نمی توانم در برخورد با کودکان و نوجوانان ایجاد سر و صدا. من نمی تواند مقابله با تلویزیون ساخت سر و صدا. من نمی تواند مقابله با پارس توله سگ ما به تصویب رسید فقط قبل از همه گیر که تبدیل به یک چوپان آلمانی مخلوط اما بخشی yippy-باسن تریر. من نمی تواند مقابله با هر چیزی اما آرام من پیدا کردن در حیاط خلوت که هیچ کس در اطراف و یا آرام در صبح زمانی که هیچ کس دیگری بیدار است.

من می تواند مدیریت برای از خواب بیدار شدن خودم به چیزی جز نوشتن. من اصلا صبر به عنوان خوانده شده. من سعی می کنم و پس از تنها چند صفحه حتی کتاب های مورد علاقه: در جاده پت Conroy در ساحل, موسیقی, باربارا Kingsolver را باقلا درختان. من نگاهی به جدیدترین رمان E. لاکهارت که من دوست دارم و من نمی توانم آن را انتخاب کنید. آخرین کتاب من موفق بودند Andre Aciman را به تماس با من با نام شما و پیدا کردن من. که قبل از همه گیر.

هنر من خودم بگویم. انجام کاری. افراد دیگر با استفاده از همه گیر برای بهبود, چرا که نه شما ؟ من سعی می کنم به انجام صنایع دستی با بچه ها. من وسط و قدیمی ترین ملحق خواهد شد و در گاهی اوقات. جوانترین من نشسته بر روی نیمکت و می ریزد چرا که او خود را, قرص, و آن را به سادگی پس dispiriting من نمی خواهم به سعی کنید دیگر.

بعضی روزها من نمی خواهم به خارج شدن از رختخواب در همه. من می خواهم به دروغ وجود دارد, و خواب, و خواب, و خواب. اما من خودم را بگیرم و خودم پور قهوه و من خودم را قرار داده و در آرایش از آنجا که گاهی اوقات من به صندوق پستی.

شوهرم عصبانی است در همه زمان ها

او cabin fever. او yells در کودکان و نوجوانان است. او yells در سگ است. او جرقه بزند در من. من گاهی اوقات کف دست من بر گوش من و گاهی فقط نگاه کنید زده و گاهی گریه. من صرف یک ساعت گریه روی تخت این هفته گفتن او چگونه خشم او شده است بخش زیادی از این بیماری همه گیر. “من می توانم آن را” من به او گفتم. “این مرا به یاد آن شعر در مورد ‘مزمن آنژو از آن خانه.’ من در یک خانه می خواهم که. در حال حاضر شما در حال فریاد تمام وقت, و من نمی توانم به دور است. در هیچ جا وجود دارد برای من برای رفتن.”

آن را کمک نمی کند که بقیه خانواده اش تماس او با هر مشکل دارند و شکایت برای ساعت یا می پرسد برای یک راه حل است. او انتظار می رود به حمل و سلامت روانی بار برای ما (چون من مطمئن شوید که به عنوان جهنم نمی توانید آن را انجام دهید) — به علاوه یک دسته از مردم دیگر و در دولت دیگر. او گسترش بسیار نازک است که من نمی سرزنش او برای فریاد در همه حال حاضر است.

آه و خانه خراب. او فکر می کند این گسل است. من سعی می کنم به او بگویید نه عسل. این پنج نفر در یک خانه در طول یک بیماری همه گیر که مشکل نگه داشتن چیزهای پاک در یک روز خوب.

او هنوز هم خود را مقصر می داند و می رود به رختخواب هر شب احساس مانند یک شکست: به خاطر این ظروف به دلیل لباس های روی زمین به دلیل کثیف حمام یا آشپزخانه.

من وحشت زده برای بچه های من در حال حاضر و پس از همه گیر

Three Months Into the Pandemic, We're Falling Apart
laflor/گتی

قدیمی ترین من تبدیل شده اخمو و عصبانی در همه زمان ها. او backtalks. او جرقه بزند. او رول چشمان خود را و ساقه را از ما دور و yells که او می خواهد به دیدن دوستان خود را. اگر شما به او صحبت کردن صحبت کردن در او متوقف می شود فقط از اشک گفت که او می ترسم ما حتی نمی باید یک هالووین. او می گوید: او متنفر است همه گیر که این بدترین سال از زندگی خود را که در آن خرابه همه چیز را و او پس از آن خسته.

من بیش از حد بچه ، من بیش از حد. من چیزی برای ارائه دیگر از “من متاسفم عزیزم. من می دانم آن را سخت.”

من پسر وسط می اندازد جیغ بداخلاقی است. قبل از خواب یک کابوس است: او در واقع فرار به حیاط خلوت شب دیگر. او مبارزه خود را با برادران. او حاضر به نوازش با من. او به طور کلی نمی خواهد آمد به من یک بوسه شب بخیر اگر من در هر نقطه اما در چهره خود را زمانی که من بپرسید.

جوانترین من مصرف آن را بدترین. او گریه می کند در همه چیز. شوهر من می گوید این سن. دیگران گریه این مقدار زمانی که آنها شش. اما آنها نمی cry مانند این. برای آخرین ماه از این بیماری همه گیر او حاضر به بازی به تنهایی. من او را دیده ام دروغ بر روی نیمکت برای بیش از یک ساعت انجام هیچ چیز به او را احساس نمی کند مانند انجام هر چیز دیگری و هر پیشنهاد ملاقات با اشک. او نوازش با من در صبح هنگامی که او از خواب بیدار در حال حاضر. به نظر من که یک پیروزی کوچک آن پنج دقیقه است.

من نمی دانم که چگونه آنها می آیند از این بیماری همه گیر. شاید آنها می شود قوی تر است. من نگران آنها بود مضطرب و بیمار روانی. جوانترین من تقریبا حل می شود به اشک در موارد نادر یک از ما ترک خانه برای مواد غذایی و یا دارو.

او ترس ما می میرند.

آن را کمک نمی کند که دوستان در حال کاهش تا

مردم من می دانم که به نظر می رسد که تصمیم درست کافی است به اندازه کافی برای من مهم نیست که شماره ها خونتان ما نگران هیچ چیز بیش از این انجام شده است. زن من می دانم که من کاهش یافته است و پسر را از دست داده و کوله پشتی در خانه ما. من ساخته شده او را ترک آن را در پایان driveaway و توضیح داد: ما نگه داشتن سخت شده است. او به من اطلاع داد که تعداد موارد تنها افزایش یافته است چرا که بهتر از تست و که آنها را “امن” دوستان در همه زمان ها.

مادرم تصمیم گرفت به اویختن با bestie که می بیند همه. در حال حاضر ما می توانید ببینید که یک نفر دیگر شده بود را ببینید. او کبود در آمریکا برای امتناع از دیدن او برای تماس با او را در شکستن قرنطینه. او حتی نمی خواهد تماس به صحبت کردن با بچه ها. از آنها بخواهید در مورد او. من می توانم فقط بالا انداختن.

ما در زندگی ما سه خوابه یک طبقه خانه با ما خوشبختانه مناسب و معقول به اندازه حیاط خلوت با ما سه فرزند و سگ ما. شوهرم احساس می کند مانند یک شکست تحقیرآمیز. من گریه در همه زمان ها که در آن هیچ کس می توانید ببینید. بچه ها من گریه و مبارزه و فریاد زدن.

این بیماری همه گیر است و ما در حال سقوط از هم جدا در درزهای. وجود دارد هیچ چیز ما می توانیم در مورد آن انجام دهد.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>