این چیزی است که اتفاق می افتد در 4,356 روز


4356-Days-1
حسن نیت ارائه میدهد از لارا ریمر

4,356 روز.

که تقریبا چند روز آن را از من نشسته بود در اتاق اورژانس در بیمارستان با مامان, گوش دادن به آنها را به بحث در مورد چگونه آنها به اعتراف او. سرطان در حال گسترش به نقطه ای که در آن درمان او کار نمی کنه. هنگامی که او انکولوژیست تصمیم گرفت تا او را از شیمی درمانی برای درمان لنف ادم در بازوی او توسعه عفونت در بندر است که به قلب او.

پزشکان صحبت کرد و در سکوت تن از آنها پس از اعتراف او آنها را نگه داشته و به ما گفتن که شانس او را بهتر, که عفونت نبود که جدی است و او می خواهم که قادر به بازگشت به خانه زودتر از ما آن را می دانستند. اما او می دانست و ما می دانستیم که درست نیست در این مورد. چشم او گفت: یکی دیگر از داستان. او خسته و شکست خورده است. پس از از دست دادن پدرم به سرطان ریه تقریبا دقیقا دو سال قبل از او را نداشته باشند و مبارزه در سمت چپ او.

من در اتاق نشسته و با او برگزار شد دست خود را در حالی که او به من صحبت کرد. او در قهر او فقط غمگین. غم انگیز است که او را از دست دیدن من و برادرم رشد است. غم انگیز است که او از رفتن به اطراف به دیدن او grandkids. “Grandkids?,” من فکر کردم به خودم به عنوان اشک welled در چشمان من. “من هیچ جا در نزدیکی داشتن بچه ها. آنچه که او صحبت کردن در مورد ؟ من نمی خواهم به فکر می کنم در مورد بچه ها. من می خواهم مامان من. من آماده برای او به ترک من…”

او در گذشت شب بعد. من سمت چپ بیمارستان شب قبل از او درگذشت و خسته و نومیدانه در نیاز به برخی از خواب. او ناراحت شد من می روم و او از من خواست به ماندن بگیرید. من به یاد داشته باشید او فریاد زد و به من گفت که من خودخواه بود. من به او گفت من او را صبح روز بعد و ما می توانیم در برخی از بیشتر ، در آن زمان من پشت کردم به این بیمارستان روز بعد او دیگر پاسخگو است. ما نمی تواند صحبت کنه. در عرض 12 ساعت او رفته بود.

4,356 روز.

This Is What Can Happen In 4,356 Days: Mother and Daughter
حسن نیت ارائه میدهد از لارا ریمر

4,356 روز قبل از من مامان چپ این زمین من 10 سال است. آن سال 1994. کلاس چهارم بود ، رئیس جمهور بیل کلینتون تحویل اولین ایالت متحده آمریکا. OJ سیمپسون DNA تا به حال فقط در ارتباط او را به صحنه قتل همسر سابق خود و دوست خود را. Kurt Cobain مرده پیدا شد. ما زندگی می کردند و در طبقه بالا دو تخت در هم. ما فرار در اطراف محله در تمام طول روز در طول تابستان از زمانی که خورشید بالا آمد تا این بار آن رفت. ما كه از بارانی. ما اخبار را از روزنامه ها و تا به حال به صفحه: پدر من اگر ما نیاز او را به خانه تماس بگیرید.

4,356 روز.

که چه مدت آن بوده است از آنجا که آخرین بار من شنیده ام من صدای مادر یا احساس نرمی او را لمس کنید. بچه ها من در حال مبارزه و دوباره آن را قریب به اتفاق قربانیان. هنگامی که آنها تا به حال برای رفتن به متوقف بودن تشکرها? هنگامی که پسر بزرگ من توقف صحبت کردن به من non-stop? او هرگز متوقف نمی شود, صحبت کردن. او همیشه در تلاش به من چیزی بگویید یا از من بپرسید یک سوال و یا جلب توجه من است. زمانی که برادر خود را متوقف جیغ ؟ او نمی خواهید به یاد بگیرند که چگونه به صحبت به زودی ؟ آن را بسیار ساده تر هنگامی که او می آموزد که چگونه به استفاده از کلمات به جای خود screeches. من قدیمی ترین R., مهد کودک شروع می شود در پایان ماه اوت. او تبدیل به یک مرد جوان; کمتر baby-faced و به دنبال بیشتر و بیشتر شبیه پدر خود را هر روز. تقریبا هر روز او صعود به دامان من می دهد و من را در آغوش بگیر. “نگران نباش مامان,” او به من می گوید. “من همیشه در آغوش شما حتی زمانی که من بالغ و من بزرگتر از شما. و هنگامی که من از مدرسه به خانه شما نمی خواهد تنها دیگر از آنجا که ما می توانید صحبت کنید و سپس.”

This Is What Can Happen In 4,356 Days: Mother and Daughter
حسن نیت ارائه میدهد از لارا ریمر

4,783 روز.

که چگونه بسیاری از روز من را ترک کرده اند تا از قدیمی ترین نوبت 18 و به ریسک کردن را به جهان به عنوان یک قانونی ، چه خواهد شد زندگی بود و سپس ؟ هستند او و برادرش هنوز هم برای رفتن به جنگ هر روز ؟ (Spoiler alert: به احتمال زیاد.) در حالی که برخی از روز وجود دارد در حال حاضر با همه چیز در رفتن در این دنیا که من هستم خدا را شکر که این لحظات زودگذر این یکی از دلایلی است که ای کاش زمان فقط می خواهد کم کردن سرعت. نگه داشتن آنها را کمی فقط کمی طولانی تر…

…من آماده برای آنها را به من ترک.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.detny.im