این بیماری همه گیر را تقویت ازدواج من


The-Pandemic-Has-Strengthened-My-Marriage
مامان ترسناک و julymilks/گتی

هنگامی که دفتر من بسته شده و بچه های ما در مدارس شروع به تامل تعطیل و ترس ما را به وحشت همه گیر را تکان داد همه ما بسیار سخت است. من استفاده می شود به فشار و شلوغی از صبح در حال اجرا برای گرفتن قطار من به عنوان شهر نیویورک برای کار و ملالت از من روال. من استفاده می شود به فکر کردن در مورد شام و حتی قبل از اینکه من بلعیده آخرین نیش از صبحانه من.

راحت شدم از دیدن همسر من برای یک ساعت در پایان روز ما خیساندن کمی وقت تنهایی ما بود و به تماشای آخرین قسمت از Workin’ مامان در Netflix بکشد. با یک گوش خم به سمت ما دختران دوقلو اتاق خواب انتظار به طور قطع یکی از شب ترور پا و یک کاسه پاپ کورن نشسته بر روی لپ تاپ من — این بود که ما در حالت عادی قبل از coronavirus.

این بیماری همه گیر به سرعت ریشه کن ما را از زندگی عادی. ما مجبور شدند با هر یک از دیگر, من خانواده پنج همه از زمان. گیر بودن در خانه با تمام اعضای خانواده چیزی نبود که من نگاه به جلو به. در ابتدا پس از آن بود سخت بود با همان چهار نفر را در روز و روز را. ما واقعا دیدن یکدیگر را درک قطعات از یکدیگر را ندیده بودیم قبل از اینکه چون ما همه مشغول عجله برای رسیدن به بعد فعالیت و یا جلسه.

حتی اگر من عملا همه را مجبور به دوش و قرار دادن بر روی لباس های جدید هر روز — به عنوان اگر همه ما تا به حال در جایی بود که نبود در اتاق نشیمن و یا اتاق ناهار خوری — همه از آن باور نکردنی سخت است.

هفته اول, من و همسرم استدلال در هر روز است. ما تا به حال برخی از نوع اختلاف بیش از آنچه که برای شام بیش چقدر زمان روی صفحه نمایش به کودکان و نوجوانان باید بیش از می شود که لپ تاپ و هنگامی که بیش همین دلیل وجود دارد بسیاری از ظروف در سینک بیش از چگونه بسیاری از تنقلات به کودکان باید اجازه داد در یک روز. آن سخت بود. کسانی که در چند روز اول به نظر می رسید به مصرف بحث پس از بحث های بی شماری miscommunicated درخواست و یا بی سابقه می پرسد.

در پایان هفته که همه ما نیاز به یک تغییر از مناظر بنابراین ما بیرون رفت — و این چیزی است که تبدیل همه چیز در اطراف ما. هر آخر هفته ما در بر داشت یک پارک جدید به کاوش و کشف مسیرهای پیاده روی. ما در زمان بچه های اسکوتر و آنها با سرعت پایین هر مسیر خالی ما می تواند پیدا کنید. ما به کاوش در جنگل قلم سنگ در creeks و جستجو برای کرم ها همه از آن نیز دو برابر به عنوان مکمل پیش دبستانی درس برای دختران ما.

ما تا به حال پیک نیک در حیاط خلوت ما و شب فیلم در آغوش کشیدن هم در تخت خواب ما با کیسه های Trolli, نبات کرم ها. من پخته دسته از خانه شکلات کوکی تراشه restocked ما وعده کشو داد و در تلاش برای به دست آوردن ما بچه ها به خوردن میوه ها و یا سبزیجات است. من شروع به آرامش را به زندگی در این بیماری همه گیر.

به منظور ایجاد تجربه به عنوان طبیعی به عنوان ما احتمالا می تواند برای ما بچه ها, من و همسرم recommitted به اینکه در همان صفحه. ما می دانستیم که ما نیاز به آزادی تنش — پیاده روی به ما که. این اجازه را به ما اجازه وزش باد دور ناکامی های ما و خورشید به ذوب عدم اطمینان از آنچه در پیش روست برای ما به خصوص برای بچه های ما. بودن در خارج ما را نجات داد. هنگامی که ما به گذشته ماه اول بودن قرنطینه داخل ما از 1200 فوت مربع خانه تنش ها کاسته و ما شروع به نگاه به جلو به تعطیلات آخر هفته هیجان کشف چیزی جدید در خارج با خانواده ما.

ما تقریبا یک ماه به همه گیر که من متوجه شدم من آزار دهنده کمتر است. همسر من پرسید که چگونه او می تواند کمک بیشتر. من یاد گرفتم که چگونه به پخت نان خانگی. او کمک کرد تا بچه ها مجموعه ای از میز شام هر شب. ما هدایت آبهای ما هرگز تا به حال به قبل از. مجدد نقش ما قبلا در خانه ما و تنظیم به ما عناوین جدید به ما این فرصت را به یاد بگیرند که ما واقعا نیاز به یک دیگر. ما نیاز به قادر به درخواست برای کمک و به مرحله در زمانی که روشن شد دیگر نیاز به یک استراحت. ما نمی تواند بدست طریق (و نمی تواند ادامه دهد تا از طریق فشار) این بیماری همه گیر به تنهایی.

قبل از همه گیر ما بازی به بازی سیب زمینی داغ با پیام های متنی reconfirming بحث ما می بود شب قبل در حالی که در رختخواب است. “بنابراین شما بچه ها فردا مناسب است ؟ من باید یک رویداد است.” یا “ما گفت: ما می خواهم سفارش را-امشب می تواند به شما آن را قبل از شما از قطار؟” همه گیر ساخته شده با ما ارتباط بیشتر به صورت چهره به چهره در زمان واقعی است. من کشف کردم این بود خیلی بد, بعد از همه, sans تلفن همراه در دست را برای آنچه که من نیاز به حق در آن وجود دارد. من تا به حال هیچ انتخاب است. من نمی تواند ruminate بیش از, چرا همسر من, نمی, برابر, لباس های شسته شده و یا چرا بچه های من فقط می خواستم ماکارونی همیشه. من تا به حال هیچ جایی برای رفتن و یا به بود, بنابراین من آنها را ساخته ماکارونی و داوطلب خدمت سربازی همه آنها را برای کمک به لباس های شسته شده.

البته همسر من هنوز هم چیزهایی که من اذیت (و من مطمئن هستم که من بسیاری از چیزهایی که اذیت او…من هنوز از او بخواهید در مورد آن). مانند هر شب در حالی که تماشای تلویزیون او را پایان من لیوان آب به جای خود. او اصرار بر داشتن عمیق مکالمات اولین چیزی که در صبح است. ما نیاز به کار را از طریق این “مسائل” اگر ما به زندگی هماهنگ با هم هر روز بیست و چهار ساعت شبانه روز و هفت روز هفته بدون حواس پرتی از آماده شدن برای روز بعد — در حال اجرا به آموزش انداختن بچه ها در مدرسه, گرفتن صبحانه در راه به دفتر. زندگی متفاوت بود.

قبل از همه گیر من احساس قطعات از ازدواج تغییر بخش هایی از خودمان را گم شدن در کار روزانه خود نیاز به نگه داشتن هر دو از یک خانواده شناور و سه بچه, تغذیه سالم و خوشحال در حالی که همچنین نشان می دهد ما همه در محل کار بیش از حد. زمانی که ما ازدواج کردم تقریبا ده سال پیش این چیزی بود که من فکر کردم زندگی خواهد بود تلاش برای کشف کردن چگونه به تنظیم مجدد, کشف دلایل ما در عشق سقوط کرد در وهله اول. من نمی دانم که این نوع از دردهای در حال رشد وجود داشته است — که عشق ما تا به حال در روزهای اولیه نیاز به تابیده می شود و جلا.

با ما مجادله در آغاز همه گیر هنگامی که ما اجازه کوچک ناراحتی در مورد یکی دیگر تورم را به یک غیر منطقی از نظر ما ازدواج به طور خلاصه یک کمی ضعیف تر است. اما بچه های ما به تماشای, و است که اهمیت به ما بیشتر از من آزار دهنده در مورد چگونه بسیاری از وعده دسر همسر من بود یا هر گونه مجادله در جلسه.

همه گیر شده است استرس زا برای ما در بسیاری از سطوح مختلف. از مدرسه در منزل از ما پیش دبستانی و ما 8th, گریدر اجتماعی فاصله barbeque با من در قوانین به مناسبت روز یادبود و همه چیز را در میان. کار از خانه, خانه پخته شده, صبحانه, ناهار و شام بی پایان گدایی برای تنقلات وسط مدرسه کاروان جشن به فارغ التحصیلی کلاس در جای واقعی فارغ التحصیلی — آن را تمام شده یک مبارزه است.

به عنوان ما دور چه ما امیدواریم که برای پایان همه گیر مسطح منحنی ما بازحمت حرکت جدید به سمت نرمال آغاز می شود. دقیقا چه در پیش روست برای من و من برای بچه های ما ناشناخته باقی مانده است. چیزی که من نمی دانم این است: من همسرم را دوست دارم. و در بیشتر روزهای من او را دوست دارم بیش از حد…حتی زمانی که او snores و یا پس از اتمام آخرین نیش من بستنی. این بیماری همه گیر شده خیلی دور از خانواده ما, اما آن را نیز به ما داده چیزی است که ما اغلب برای اعطا: زمان با هم. ما تا به حال ساعت های بی شماری برای تقویت خانواده ما پیوند به reawaken پروانه ها از آشنایی ما گذشته و به یک دیگر فضایی برای شنیده می شود.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.detny.im