گاهی اوقات ترسناکترین چیز فقط “هیولا در گنجه’


Just-Monsters-In-The-Closet
جک Hollingsworth/گتی

آن را کمی بیش از دو هفته پیش در آسمان آبی کامل بعد متوجه شدم که چگونه عمیقا از زمان همه گیر است و نیاز به انزوای اجتماعی را تحت تاثیر قرار من. چگونه عمیقا آن را تحت تاثیر قرار توانایی من برای پدر و مادر برای برقراری ارتباط به دقت نگاهی متوسط از سلامت روان و پر انرژی بدن است.

اگر شما بودند به برچسب پدر و مادر من به سبک شما می گویند من فقط خجالتی از کامل بر روی دامنه رایگان پدر و مادر است. ما اجازه دهید فرزندان ما کشف. در واقع ما در ساحلی مین به طور خاص پس بچه های ما می باید آزادی برای کشف. آنها قوی هستند جسمی قادر کمی کنجکاو مردم است. بنابراین این واقعیت است که ما در بالا رفتن بیش زیر و اطراف سنگ کنار آب بود و نه غیر معمول. در واقع همه احساس خیلی خوب است. در خانه ما این روزها خلق و خو ما عمیقا متصل به توانایی ما به خارج از منزل. بنابراین همه حساب ها با گرما و آسمان آبی و این واقعیت است که ما همه با هم به عنوان یک خانواده ما در راه ما را به مناسب روز خانواده.

به عنوان two-and-a-half-year-old son صعود و کاوش, من می توانم بگویم که من به طور معمول توانایی تحمل امن خطر نبود کاملا وجود دارد اما من بلعیده اصرار به خفه کردن او را اکتشاف. به عنوان توجه خود را معطوف به منطقه دیگر و او شروع به بالا رفتن از جایی که او بود من خودم هر دو جیغ ترس و به طور کامل قادر به حرکت می کند. فریاد در بالای ریه های من از عمیق عمیق محل ترور. از جایی که من ایستاده بود, همه من می تواند خطر بود. من واقعا او را دیدم در حال سقوط از لبه این صخره ما شده است می خواهم کاوش به اقیانوس. شوهر من با یک چشم با احتیاط به من تمایل به پسر ما. او مطمئن ساخته شده او به طور کامل امن و سپس از من خواست به راه رفتن و نگاه کردن به نقطه که در آن او فقط صعود. وجود صخره. وجود دارد هیچ خطر است. سنگ بود و حدود شش اینچ بالا.

من احساس نفس تسریع و گلو سفت. اشک شروع به جریان پایین صورت من. من گریه کردم و اجازه اشک سقوط تا زمانی که من می تواند نفس کشیدن دوباره.

آن را گرفته و من را برای به اشتراک گذاشتن این تجربه که من تأمل در آن تقریبا روزانه در تلاش برای درک فقط چگونه من می تواند به طور فعال و در عین حال بسیار بی اطلاع از وضعیت سیستم عصبی من. پاسخ? تروما. دوست عزیز من الیزابت MacInnes به اشتراک گذاشته است که در این اواخر هر چیزی که باعث می شود ما احساس ناامنی در بدن ما تعبیر می شود در بدن و ذهن ما به عنوان ضربه.

من فکر می کنم من در تلاش هستم بیشتر با دانش است که من نه مقابله به عنوان به خوبی به عنوان من فکر کردم که من ادراک از واقعیت تا حدودی تغییر داده است. دیدن خطر وجود دارد که در آن هیچ یک است که به وضوح یک شاخص است که من عامل با سیستم عصبی سمپاتیک — بخشی از بدن ما است که مسئول در پاسخ به موقعیت های خطرناک با یک سیل از هورمون های استرس در دهیم.

من می دانم که من نه تنها پدر و مادر در حال حاضر که راه رفتن را از طریق روز خود را و دیدن خطر وجود دارد که در آن است none. مقدار فضا-برگزاری ما انجام می دهند برای خانواده های ما در حال حاضر غیرقابل دفاع است. ما به سادگی نمی تواند تابع به عنوان همه چیز برای همه. به وضوح آن را برای من کار نمی کند. من شروع به مشاهده زمان بحران بهداشت عمومی به عنوان tensional stress — همان نیروهای در بازی در هنگام وقوع زلزله. عدم اطمینان از وضعیت ما این است که در یک سطح بنیادی و آن را با اضافه کردن استرس بسیار زیاد به مناطق زندگی ما است که ممکن است در حال حاضر شده است به چالش کشیدن — به ما خطوط گسل اگر شما خواهد شد.

وجود دارد به فضا به سقوط از هم جدا. به انتشار تنش است. در غیر این صورت نتیجه این است که یک کل تفکیک زلزله که سنگ شما را به هسته خود را.

بنابراین من به شما ارائه این داستان را به عنوان اجازه. نمی شود درست است. به سقوط از هم جدا. به گریه تا زمانی که شما می توانید نفس کشیدن دوباره. و با خودتان هنگامی که خطر شما را دیدم معلوم بود بیشتر از یک هیولا در گنجه از یک زندگی واقعی را انتخاب کنید.