anxiey-nightmares
مامان ترسناک و DESEO/گتی فلیکس Mittermeier/Unsplash

از آنجایی که این بیماری همه گیر شده است نگه داشتن ما بیشتر در خانه من اضطراب شروع به آشکار به عنوان کابوس و استرس رویاهای.

من تا به حال نشانه ای از یک اختلال اضطراب از آنجایی که من یک کودک بسیار جوان است. من هرگز نمی دانستند که من باید برای درخواست کمک از آنجا که من فکر کردم آن بود طبیعی است. نیست هر کس دزدکی حرکت کردن به دستشویی در نیمه شب با ناراحتی معده قبل از آزمون حتی اگر آنها کاملا برای آن آماده? نبود یک مسابقه قلب و تاری دید فقط همتراز برای دوره زمانی که شما فکر می کنید کسی — هر کسی — ممکن است دیوانه در شما ؟ مطمئنا هر کودک گذاشته بیدار برای ساعت ها و در سکوت گریه به خاطر این ایده است که پدربزرگ و مادربزرگ خود را در نهایت می میرند رخنه کرد به مغز خود را و آنها خودشان را در بر داشت گریبانگیر با ترور فیزیکی?

من با تلاش و اضطراب در سراسر من همیشه تلقی خیالی یا “مادر” از گروه. اما من در اواسط بیست سالگی زمانی که من در اضطراب به سر آمد و عظیم حملات هراس وارد چت. من در دهه گذشته را صرف بدانند چگونه برای مدیریت اضطراب من برای نگه داشتن این تجربه و چند دور بین.

از طریق بسیاری از آزمون و خطا من قادر به نگه داشتن آن قابل کنترل است. من در بر داشت که در علاوه بر این به کار با پزشکان من وقتی که من نیاز به دارو, من نیاز به فعال ماندن و مشغول به ماندن ذهنی سالم است. تنها بودن بیش از حد خوب نیست برای من سلامت روان. آن را نیز فوق العاده مهم است که من به اندازه کافی خواب.

خوب COVID-19 pandemic نگه داشته است من در خانه من تقریبا به طور مداوم از مارس. “فعال و مشغول” است که دقیقا چگونه من می خواهم به توصیف زندگی من است. من هم در خانه و یا در فروشگاه مواد غذایی. من ممکن است در من پدر یک بار در در حالی که. بچه های من و من به هر کجا برای پنج یا شش روز در یک زمان. من به سختی هر کسی را ببینید اما شوهر و فرزندان من.

صحبت از فرزندان من سه تا از آنها یکی است فقط یک بچه کوچک در حال حاضر. به عنوان شما ممکن است تصور کنید به اندازه کافی بخوابید همیشه ممکن نیست برای من.

یک بیماری همه گیر است نه یک وضعیت برای هر کسی که با اضطراب و من مستثنی نیست. کل این سناریو طرح میتوانست هر سیستم من در محل قرار داده و سعی کنید به ماندن در بالای بیماری های روانی.

اما به نوعی من اساسا خوب بیشتر از زمان. من واقعا روز سخت اما بیشتر از زمان هنگامی که من بیدار و رفتن را از طریق روال ما بعد من احساس می کنم اشکالی ندارد. بدون حملات هراس. هیچ مسابقه ای قلب. من واقعا واقعا درست زمانی که خورشید است.

آن را مانند مغز من می داند که من نمی باید یکی دیگر از انتخاب در حال حاضر, و من در نوعی از حالت زنده ماندن و یا چیزی. به جای من تحریک پذیر و عاطفی و عصبی مانند آن معمولا من اضطراب آشکار در راه های مختلف.

من خارج از کنترل استرس زا کابوس.

آره. کابوس. عالی. این فوق العاده است.

من که واقعا شوکه شده چون این اولین تجربه من با اضطراب از خواب. من آنها را یک بار در در حالی که, اما این اغلب و قطعا نه به این سطح.

پس از من کودک من رنج می برد با ناتوان کننده پس از زایمان اضطراب است که در زمان بیش عمدتا در شب. بسیاری از شب من واقعا خواب در همه تا زمانی که خورشید بالا آمد. اگر من با سر اشاره کردن من گریبانگیر با کابوس وحشتناک. من صرف ماه در مه پنهان کردن درد و رنج من به دلیل اضطراب به من گفت که اگر من اعتراف کرد که چگونه من احساس من “دیوانه” و کسی را بچه ها من دور است. آن را در زمان حدود شش ماه پس از او متولد شد به احساس می کنم مثل خودم دوباره.

خوشبختانه این است که نه کاملا مانند که hellacious فصل است. اما کابوس هستند. آنها نمی هیولا-under-the-تخت خواب کابوس. آنها نه سقوط کردن یک صخره آدرنالین رویاهای.

این تصاویر در ذهن من هستند و من واقعی ترس را به زندگی می آیند. بسیاری از آنها شامل بچه های من.

من به تازگی به حال یک رویا است که شوهر من مجموعه بچه های ما بالای یک ماشین و راه می رفت دور از او. او حتی متوجه چه خطرناک شد. من سعی کردم به فریاد زدن به او را, اما من نمی تونستم صدا. من سعی کردم برای اجرا به او, اما من گیر قادر به حرکت می کند. اشک جریان پایین صورت من اما من تا به حال به تماشای بی اراده به او سرنگون سر به بتن زیر.

من در نهایت قادر اجازه فریاد و ناگهان من منتشر شد و قادر به حرکت می کند. همانطور که من شروع به دویدن به من از خواب بیدار با یک تکان خوردن. قلب من, مسابقه, و من نمی توانستم تکان که تصویر او را در حال سقوط و احساس ناتوانی دانستن من نمی توانستم به او در زمان به او را نجات دهد. حتی اگر کودک شیرین من فقط یک پا دور از من با خیال راحت به خواب رفتن در لگنچه من گریستم به دلیل آنچه که من دیده بودم خیلی ترسناک بود.

یک شب خواب دیدم در خواب, من و همسرم بودند ربوده و اسیر در یک هتل و متوجه شدیم هیچ شانسی بود ما می تواند فرار بود با بچه های ما دوباره. یک شب دیگر همه دندان من افتاد. فقط این هفته من خواب دیدم که پسر من در اشتباه است و هیچ کس نمی دانست که در آن او بود.

من تا به حال چند رویاهای که آنقدر وحشتناک, من حتی نمی خواهید برای به اشتراک گذاشتن آنها را به خاطر من فقط نمی خواهم هر کس دیگری به زندگی می کنند که با تصاویر در مغز خود را.

هنگامی که از خواب بیدار شدم بعد از یکی از این کابوس آن را به من طول می کشد برای همیشه لطفا برای به خواب رفتن دوباره. من باید برای به دست آوردن برای یک دقیقه چک کنید تا مطمئن شوید همه خوب است. آن را به من طول می کشد در حالی که به صحبت کردن با خودم به پایین. گاهی اوقات ترس مردد است و من باید از خواب بیدار شوهر من برای راحتی.

این است لعنتی خسته کننده من به سختی می تواند حتی آن ایستاده اند. خواب یک ارزش کالا با یک کودک در خانه و از دست دادن لحظات ارزشمند از خواب به دلیل ذهن من است hellbent در ایجاد سناریوهای وحشتناک در حالی که من خواب است طاقت فرسا AF.

من فوق العاده سپاسگزار است که من به برخی از صلح و آرامش در طول روز. من می دانم که زمانی که من قادر به بیرون رفتن اغلب این خواهد مخروطی ، آن را ممکن است کابوس آرام کردن خود به خود قبل از آن. اضطراب یک جانور عجیب و غریب.

این اضطراب کابوس در حال ساخت آن برای من سخت به دنبال قوانین و ماندن در خانه در طول این همه گیر اما من از انجام آن به هر حال. من دوست دارم به پرتاب دست من و بازگشت به کسب و کار به عنوان معمول است. من کاملا به معنای واقعی کلمه خواب ساده تر اگر من متوقف پیروی از توصیه ها و اولویت خود من شادی بر سلامت عمومی است.

اما من نمی خواهد. من نگه داشتن انجام آنچه همه مهم سازمان بهداشت و درمان می گویند من باید انجام دهید. من می مانم در زمانی که من می تواند حداقل خطرات پوشیدن ماسک من و عنوان دقیق که ممکن است. در پایان من می خواهم به جای از دست دادن خواب بیش می دانید که من بی تفاوتی کمک به یک بیماری همه گیر است که زندگی می کند.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im