پس از زايمان روان ساخته شده من فکر می کنم از آسیب رساندن به کودک


Postpartum Depression Made Me Hate My Baby
Artem_Furman / iStock

چه چیزی شما فکر می کنم که شما ببینید خالی به دنبال مادر یک نوزاد و یک کودک نو پا ؟ که او احتمالا خسته شده اید ؟ خسته ؟ تضمین می کنم که آنچه اکثر مردم فکر می کنم. آیا شما تا به حال فکر می کنم این نگاه از یک مادر که در مورد رفتن را از طریق پس از زايمان روان? شاید شما هرگز از آن شنیده می شود. من قطعا تا به حال. پس چه پس از زايمان روان? و چرا این اتفاق می افتد به کسی که به همه چیز او تا به حال همیشه می خواستم ؟

داستان من آغاز می شود عمدتا در سال 2011. من بسته بندی شده و در سمت چپ زادگاه من در انگلستان به حرکت به بریتیش کلمبیا در سواحل غرب کانادا با همسرم در سن رسیده از 24. من تا به حال هیچ نگرانی یا نگرانی, فقط یک احساس شور و هیجان برای ماجراجویی که آمده بود.

کسانی که چند سال اول سخت بود. من یک پرستار با تجربه در انگلستان بود اما هنوز هم نیاز به ارتقا آموزش و پرورش به کانادا با استانداردهای دوره های آموزشی و امتحانات. من حداقل دستمزد مشاغل در حالی که تحصیل به پایان می رسد دیدار. هنگامی که من به پایان رسید و دوره های آموزشی و تصویب کانادا ثبت نام, پرستار, Exam, من سرخوشی. در حال حاضر من در نهایت می تواند شروع زندگی دوباره و بخشی از این طرح بود برای تبدیل شدن به یک مادر است.

من عاشق کودکان تا کنون از آنجایی که من یک کودک نو پا خودم و همیشه خودم پیش بینی با یک خانواده چهار یا پنج بچه ها. این یکی از دلایل من شد یک پرستار کودکان. متاسفانه من در تلاش برای یک نوزاد بود و در نتیجه منفی آزمایش ماه پس از ماه. چه چیزی اشتباه است با من ؟

تعداد بازدید من GP که به من فرستاده شده برای یک دسته از آزمایش خون و سونوگرافی در تخمدان. تصادفی دکتر از دفتر به نام من برای آمدن به دفتر چند روز بعد. “شما bloodwork و سونوگرافی نشان می دهد شما را بسیار شدید سندرم تخمدان پلی کیستیک. شما نمی تخمک گذاری.” اما آنچه که برای من ؟ “شما تلاش بسیار زیادی برای هر گونه کودکان است.” و با این جمله او به بالا و سمت چپ اتاق.

من مراجعه به یک متخصص باروری که من دیدم چند ماه بعد. او دوست داشتنی و مهربان دکتر که انجام آزمایشات بیشتر برای دیدن اگر هر گونه مسائل دیگر. من در نهایت شروع درمان باروری و سعی اشکال متعددی قبل از من در نهایت کردم که مثبت تست بارداری در ماه اکتبر 2014. بارداری ثابت می شود سخت در زمانی که در 16 هفته به ما گفته شد این نوزاد شبیه به آن می تواند متعدد شرایط پزشکی که می تواند ناسازگار با زندگی است. وجود دارد مقدار زیادی از عدم قطعیت در طول دوران بارداری و به دنبال بازگشت من احساس می کنم من رنج می برد با یک شکل از دوران بارداری افسردگی و اضطراب که به من می گویند قابل درک است با توجه به شرایط. اولین دختر متولد شده در جولای 2015 به طور کامل سالم و من بسیار خوشحال شد و با شادی و عشق.

من دچار افسردگی پس از زایمان در طول 12 ماه مرخصی زایمان, اما من آن را به تنهایی از بودن در یک کشور دور از خانواده و تروما من تا به حال تجربه کرده در طول بارداری است. دختر من گریه و screeched برای اکثریت شب و روز با توجه به سکوت اسید معده به مری, اما من تا به حال هنوز هم هرگز احساس عشق مانند آن را قبل از.

هنگامی که من باردار شد برای دومین بار در نوامبر 2016 بدون هیچ گونه درمان باروری من شوکه شده بود اما خوشحال. این بارداری خیلی خیلی قایقرانی صاف. وجود دارد هیچ نگرانی یا نگرانی برای سلامت کودک و مردم به من اطمینان داد که این نوزاد خواهد بود شاد و محتوا به عنوان شما هرگز دو یکسان است.

دختر دوم من متولد شد و در ماه اوت سال 2017. من که همین احساس را دوست دارم زمانی که آنها قرار داده و او را روی سینه من. من احساس نمی کند یک اتصال, اما من فقط فکر کردم این امر می آیند کمی بعد.

اتصال نمی آمد. وقتی مردم گفت: من هرگز دو بچه همان آنها حق داشتند. این یکی بدتر. او گریه کرد. 24/7. او را به فریاد در پرسه زن. او را به فریاد در او carseat. مهم نبود که در آن او بود ، من سعی کردم همه چیز اطفال به من گفت به دارو برای کاهش اسید رفتن لبنی بنابراین هیچ لبنی قرار بود از طریق شیر مادر, اما هیچ چیز کار می کرد. او نمی چرت زدن در طول روز و او نمی خواهد خواب در شب.

من سعی کردم با در نظر گرفتن دو دختر اما با کودک جیغ, آن را همیشه یک ظرف غذا پر تنش. من در حال حاضر با تلاش رانندگی اضطراب ناشی قبلی تصادف بنابراین من فقط به تلاش برای بیرون رفتن همه با هم. بنابراین در اینجا من گیر داخل خانه به تنهایی و با یک جیغ نوزاد و انرژی بالا دو سال. در تمام طول روز هر روز. به افسردگی پس از زایمان در این نقطه به اندازه کافی عمیق و هر روز من آرزو من می توانم اجرا به دور از آن همه است و هرگز دوباره.

ارتباط با دختر من هرگز آمد. در واقع من حتی او را دوست دارم. نه یک اونس است. فکر کردم چقدر شادتر من احساس قبل از او وارد شده بودند و در سر من که در آن زمان من آرزو من می خواهم هرگز او.

پس از چند ماه از گریه ثابت بدون خواب بدون تعامل اجتماعی من شروع به دریافت سرزده افکار. افکار که در آن من خواهد بود برگزاری عزیزم من و می توانید به وضوح ببینید که خودم پرتاب او در برابر دیوار. افکار که در آن من خواهد بود تاب او را به سعی کنید او را به خواب و تصور کنید که من او را بر روی بالکن و پرتاب کردن سمت و تماشای او را به زمین سقوط. افکار که در آن من می خواهم به تماشای او غرق در داخل و نه حتی تلاش به او را نجات دهد.

من hid این افکار از هر کس از ترس از کسی گرفتن من دیگر دختر را از من دور. این نوع افکار به طور روزانه و بنابراین واضح است که من نمی تواند به دور از آنها. چگونه می تواند هر کسی احساس می کنید که راه را به سوی خود ، من می شنوید شما فکر کردن در آن. من استفاده می شود به فکر می کنم این بیش از حد. چگونه می تواند هر کسی احساس می کنید هر چیزی غیر از عشق به خود ، من آرزو می کنم من می دانستم که پاسخ این, اما آن را به عنوان اگر من به جای یک فرد کاملا متفاوت در این مرحله که تا به حال هیچ حس از واقعیت است. این بود و نه من.

من بیمار بود اما من نمی دانم و یا درک نشده بود.

در نهایت زمانی که او پنج ماه چیزی جامعی. شوهر من تا به حال مشغول به کار شیفت های مختلف و کار شیفت شب در این زمان خاص. آن 2 هستم و عزیزم من تا به حال نه خواب بود و فقط جیغ, خانه, پایین, همچنین, نگه داشتن من دو ساله بیدار و او نیز در حال حاضر با گریه از طریق خستگی. باور نکردنی خشم بر من آمد و من تا به حال برای قرار دادن کودک پایین و ترک قبل از اینکه من چیزی است که من خواهد پشیمانی. من رفت و به من گاراژ نشسته بین مخازن و sobbed مانند یک کودک کوچک.

من رفتم بیرون (در کانادا در وسط شب و در ماه ژانویه!) و به نام مادرم بود که در انگلستان است. من به یاد داشته باشید خیلی از این نقطه به بعد بود اما ظاهرا ساخت هر گونه حس و جیغ و مهر من مثل یک کودک در طول اوقات تلخی. من در نهایت در بر داشت اما من نمی توانم به یاد داشته باشید هر چیزی در مورد که در آن یا زمانی که. همه من می دانم این است که شوهر من گفت: من تا به حال ترسناک خالی نگاه در چشمان من و من به یاد داشته باشید که آیا من تا به حال صدمه زدن به نوزاد یا نه. او به طبقه بالا دوید; نوزاد خوشبختانه امن بود و من تا به حال قرار داده و او را در گهواره.

زیر این قسمت من بود که نیاز به مراجعه به یک متخصص بیماریهای روانپزشکی تیم شد و قرار داده شده بر روی دارو همراه با سایر مداخلات. شوهر من نیز دستور را فوری ترک از کار برای ایمنی از فرزندان ما و برای کمک به مراقبت از من. نامه روانپزشک نوشت: به کارفرمای خود دارای برچسب من به عنوان “شدت بیمار است.” به عنوان یک پرستار من تمایل به فکر می کنم تنها از مردم که بدحال زمانی که آنها در ICU.

پس از 15 سال از شوهرم که در مرخصی و دریافت تنها 55 درصد از دستمزد خود را در حال تصمیم گیری است که ما مجبور به بازگشت به انگلستان — یک تصمیم است که همچنان به شکستن قلب من را به این روز است. من خیلی سخت کار کرده بود برای ساخت زندگی من ایجاد کرده بود در کانادا بود و همه آن را از من گرفته شده با توجه به چیزی که من می تواند هرگز دیده می شود در آینده. پس از همه, چگونه می تواند این اتفاق می افتد به من ؟ چگونه می تواند من احساس نفرت نسبت به کودک است ؟ بچه من به شدت می خواستم.

در نهایت من ساخته شده است تا یک باند با دختر من وقتی که من شروع به احساس بهتر و در حال حاضر من نمی توانم باور کنم که من تا کنون در این راه احساس بودن ، او در حال حاضر یک, خنده دار, زیبا, پر انرژی, دو ساله که من نمی توانستم تصور کنید که زندگی من بدون. گناه من احساس می کنم در مورد احساسات من نسبت به او در اولین سال از زندگی خود را هرگز مرا ترک خواهد کرد. من اصلا شاد همان عکس با او که من با اولین دختر و آن جان من دانستن او متوجه خواهد شد که این یک روز و از من بپرسید که چرا.

روان پریشی پس از زایمان مراقبت می کند که شما هستند و آنچه شما انجام دهد و یا چگونه بسیاری از مردم شما را در اطراف شما. اگر چه من در حال حاضر بهبود من هرگز خواهد بود که همان شخص من بود. من در حال حاضر یک نقطه از باز بودن و صادقانه با زنان در مورد سفر من — پس اگر من می تواند کمک کند فقط یک زن و یا خانواده تشخیص این نشانه ها و به دست آوردن کمک به سریعتر انجام دادم و بیشتر از من همیشه می تواند پیش بینی کرده اند.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>