از همه چیز همه گیر شده دور, I Miss لمس ترین


miss-touch-covid-1
تصاویری/Unsplash

من idled در صندلی راننده که مرد نقاب دار strode گذشته من و زدم روی تنه. من تحت فشار قرار دادند از انتشار را فشار دهید و تماشای او را پرت کردن کیسه های پلاستیکی در, با شدت بهم زدن تنه بسته و اجرا کردن بدون یک کلمه. آن را سریع و رویا. صفحه اصلی رانندگی از هدف من با صدای بلند پرسید: “آیا این زندگی واقعی؟”

من احساس مانند یک شخصیت در عمل از یک فیلم ترسناک بدون سرنوشت ساز شرایط تا به حال اتفاق افتاده اما در صرف روز یک eeriness تا به حال حل و فصل بیش از من در تعامل با “خارج از” جهان است. به مدت دو ماه در حال حاضر آن را احساس به عنوان اگر چیزی شوم شده است percolating در زیر سطح عادی زندگی خانوادگی در حالی که یک ناخرسندی و حس ناتمامیت شده است permeating من قاب از ذهن است.

در ابتدا من فکر کردم که جهان خارج احساس حقیقی چون من چند تا چهره در حال حاضر. عادلانه بود, من نمی خواهد Smith, تنها بازمانده از شهر نیویورک در من افسانه هستم. مردم در اطراف وجود دارد — و یا نشانه هایی از آنها را به هر حال. یکنواخت و خسته کننده جعبه های مقوایی از مقررات به نظر می رسد در ایوان ما تحویل داده شده توسط رانندگان ما هرگز. یک سیار توپ فوتبال نهفته در پشت چمن ما هشت ساله همسایه در حال حاضر ترس به هاپ و بازیابی آن. غریبه واکشی ما شام از رستوران ها پس از نهان چهره را ما به منظور آماده سازی مواد غذایی ما و جعبه وعده غذایی ما است. یک شب من مطالعه غول Sharpie حروف بر یک رسید – ALLISON – و تلاش برای تشخیص اگر نویسنده مرد یا زن جوان یا پیر. من که بی حوصله ؟ شاید. من که از جان گذشته برای ارتباط با کسی که در خارج ؟ احتمالا.

هنوز خانههای گلی خالی بیش از من خبري بعد از من هدف اجرای من وارد خانه را به صدای جیغ. در اتاق خانواده, من دو پسر بودند و استدلال بیش از که شکست نور سبز صابر. صداها و حجم احساس آشنا و تقریبا آرامش. “شاید” من mused در “من نفرت چگونه آرام آن را خارج وجود دارد.” ما در خانه احساس می کند بیشتر در هرج و مرج پس از همه گیر بله, اما آن است نه در همه ساکت تر. خانه ما باقی می ماند با صدای بلند فضایی که در آن من و همسرم هنوز هم پیدا کردن کمی وقت برای صحبت خصوصی در حالی که اجتماعی فاصله با دو پسر جوان است. خارج از خانه, هر چند من از دست داده اند ساده مکالمه روزانه: چت با barista پدر و مادر در, درام, کلاس سکس در مدرسه. من از دست این لحظات کمی که شارژ یک برونگرا stay-در-خانه-مادر و اتصال من به جامعه است.

آنچه بدتر است من چند زنده برخورد با دیگران باید متوقف شود انرژی و تغییر رنگ در حال حاضر با خطر و مفهوم. یک پارتیشن جدا من از صندوقدار در بازار محلی است. در پیاده روی همسایگان عبور از خیابان که رویکرد ما. یک بار من جرأت را برای خرید شام من منتظر خارج از کافه تا تنها مشتری خود را تکمیل معامله در داخل. فقط سه ماه پیش من و پسر من تا به حال مورد بحث چگونه خوش شانس ما برای زندگی در چنین منطقه امن. در حال حاضر هر کس است یک تصور تهدید حتی من.

تعاملات آنلاین هستند و تنها کمی بیشتر رضایت بخش است. در گوگل کلاس درس من شش ساله صحبت می کند به دوستان کاهش می یابد به glitchy یک اینچ مربع است. من دیده بان من نا امید هشت سال مدیریت مختصر مکالمات میان din بیست housebound دانش آموزان کلاس دوم در سخنرانی خود در یک بار. زوم شام خوب هستند اما “نشست” دعوت ما ارسال هر یک از دیگر تاکید برنامه هدف در نظر گرفته شده. در طول یک زوم بازی شب اچ چپ به استفاده از دستشویی و من پیدا کردم خودم خیره متاسفانه در صندلی خالی. از آن ساخته شده من او را از دست فرد بازدیدکننده داشته است بیشتر است.

در حالی که دیدار با یو پی اس به من اجازه می دهد برای دیدن و شنیدن عزیزان آنها را کمی به لرزش کردن ناآرامی را من انجام داده اند پس این حس عجیب و غریب که من زندگی من زندگی واقعی است.

سپس یک شب واقعی منبع اضطراب من روشن شد که من در شرکت یک زوم تجمع برخی از دانشجویان سابق از بالا مدرسه ای که من تدریس برای پانزده سال. همانطور که همه ما موکول شب یک “پسر” (او در حال حاضر سی و دو) فشرده نخل به کامپیوتر خود را روی صفحه نمایش به عنوان یک راه برای خداحافظی. این است که زمانی که آن را به من رسید. من و مردم من نزدیک به هستند لمسی. ما در آغوش سلام. ما در آغوش خداحافظ. ما نگه داشتن هر یک از دیگر زمانی که دست ما ناراحت هستند. ما هر یک از دیگر را پشت هنگامی که ما می ترسند. ما پت یکدیگر را شانه هنگامی که ما در حال هیجان زده است. حتی در کلاس درس من ابلاغ اغلب از طریق لمس است. از دست دادن به هر دانش آموز وارد کلاس های درس من در یک روز. با کف دست زدن در پشت هنگامی که یک دانش آموز ترک خورده سخت گذشت. بالا پنج هنگامی که یک دانش آموز aced نهایی خود را. آغوش بر فارغ التحصیلی.

ما می دانیم که اولین بار است که حس یک کودک توسعه در رحم مادر است. ما می دانیم که مراقبت لمس می تواند باعث تحریک رشد در کودکان و کاهش انواع فیزیکی و مشکلات عاطفی در بزرگسالان است. در حالی که من می دانم که نیاز و آسایش متفاوت از فردی به فرد من نیز می دانم که بیشتر از چهره های بیشتر از صدای من را از دست ندهید ، من می خواهم به آغوش مادر من به اعتبار درد من می دانم که او احساس می کند برای او وجود ندارد و فرزندان و نوه ها که تا ماه مارس بوده است منبع دائمی افت در بازدیدکننده داشته است. من می خواهم به تکان دست ما با مدیر و معلمان برای تشکر از آنها را برای خود بسیار دشوار تلاش های این هفته گذشته است. من می خواهم به نگه داشتن پدرم دست در صمیمیت و همدلی به عنوان او serenely به من یادآوری می کند که هیچ چیز طول می کشد برای همیشه لطفا برای. من می خواهم به تماشای پسران من با شتاب خود را پسر عموی اشلی دست اجرا و با او به چمن برای تماشای آنها حلقه با شوهرم در حالی که او می خواند اژدها عشق Tacos.

شده است وجود دارد بحث زیادی در مورد “هنگامی که این است.” ما احساس امنیت سفر “در زمانی که این است”? ما احساس امن فرستادن فرزندان ما به مدرسه “در زمانی که این است”? چگونه ما حتی می دانیم که “در زمانی که این است؟” در مسائل مربوط به سفر و مدارس و من صادقانه نمی دانم وقتی که من احساس امنیت. بسیاری از چشم انداز من بستگی دارد چه کارشناسان بهداشت توصیه می کنند. من نمی دانم هر چند که خود من ناخرسندی خود من احساس ناکامل خواهد بود بیش از زمانی که من دیگر تکیه بر صفحه نمایش لمسی و touchpads و می توانید به جای ارائه و دریافت نامحدود کاملا لمسی بشر.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de