من سه ساله تدریس یک درس در مورد اینکه چرا ما گریه


lession-about-crying
مامان ترسناک و آریل Skelley/گتی

من سه ساله دختر و من در زمان یک روز صبح قدم زدن در اطراف محله ما در حالی که من و همسرم هفت سال در زمان سگ برای پیاده روی طولانی. آن را تبدیل به بخشی از زندگی روزمره ما را به نگه داشتن چیزهایی که تا حدودی ساختار در طول این نامشخص زمان.

به عنوان من پری کوچک (به معنای واقعی کلمه با پوشیدن یک لباس پری) و شروع کردم به راه رفتن ما او برگزار شد دست من و با لبخند به خورشید احاطه ما.

“آنچه که ما باید به بحث در مورد؟” من از او پرسیدم.

من دختر شیرین به من نگاه کرد با او عمیق دور چشم و گفت: “شما می دانید, مامان گاهی اوقات ما را به گریه” در یک ماده در واقع شیوه ای.

من به او گفتم حق با او بود و خندید به خودم در چگونه تصادفی او فکر کردم. ما در ادامه راه رفتن و در حالی که او برداشت گل خرناس همه آنها آن را به من ضربه چگونه در واقع نقطه بر روی احساسات بود — به خصوص در طول این زمان. روزهای منتهی به این لحظه داشته اند بسیاری از یو پی اس و فراز زندگی به عنوان ما سوار این ترن هوایی نمی دانستند که آن را به پایان خواهد رسید.

“چرا شما فکر می کنم که گاهی اوقات ما را به گریه واداشت ؟ من از او پرسیدم.

“چون مامان. آن است که در داخل بدن ما و ما باید به آن اجازه دهید” او جواب داد: توزیع یک گل.

این روز ادامه داد و به سرعت به عنوان من مسخ شده او حقیقت من به راحتی جامعی را به صندلی های rollercoaster. لحظات زودگذر و این روزها تلاش من برای ماندن در این حال من نگران آینده و از دست رفته گذشته است. برای بقیه روز همه چیز شوهرم بود گفت من تحریک شده بود. من قسم می خورم من نیست گوش دادن به هر چیزی که من نیاز آنها را به انجام. هر کس و هر چیز علامت من ،

نشسته روی تخت من بعد از بچه ها خواب بودند من احساس shrugging شانه های من تا به گوش من. سفتی ماهیچه های فریاد زد که چیزی بود. من نقشه مورد چگونه به رفع هر چه می گذرد با من در حالی که همچنین تلاش برای کشف کردن پازل که به همین دلیل من احساس می کنم خاموش و بی قراری. به عنوان من رقصید در اطراف حقیقت این است که من احساس واقعی غم من آمد تا با تمام انواع از راه حل. من قصد دارم به از دست دادن 10 پوند پس من نمی خواهد این احساس غم و اندوه است. من قصد دارم به کاهش موی چتری شاید رنگ مو صورتی و وصله پینه کردن سبک من برای منحرف کردن من از این احساس ناتوانی. من قصد دارم به آموزش برای اجرای یک ماراتن به طوری که من اندورفین و یک هدف در ذهن به تمرکز بر حفظ من چیز دیگری است.

سپس در وسط از من رفع سریع لیست دل و روده من با آرامش گفت: “چگونه در مورد شما کاری ندارد و به شما اجازه می دهد خود را به احساس آن است ؟ شاید گاهی اوقات شما را به گریه به یاد داشته باشید؟”

من خواب فرشته واقعیت در مورد انسان بودن آمار من مثل یک تن آجر به عنوان درس از فرزندان من همیشه انجام دهید. او راست. گاهی اوقات من فقط باید به گریه. این یک غریزه طبیعی به گریه. پس چرا از من انکار و فرار از این بخشی از انسانیت?

من فکر می کنم در مورد دلایل فرزندان من گریه و چگونه من قبول اشک خود با آغوش باز. شاید من نیاز به انجام همین کار را برای خودم. من پوسته محافظ شروع به ترک و به آن باز می شود تا من اجازه می دهد که اشک آمده است.

به عنوان آنها را من فکر می کنم از تمام دلایلی که به دختر من گفت: “گاهی اوقات ما باید به گریه.”

گاهی اوقات ما باید به گریه چون احساسات می تواند تبدیل به بیش از حد طاقت فرسا و آنها نیاز منتشر خواهد شد. گاهی اوقات ما باید به گریه به دلیل برگزاری آن را تنگ در داخل لطمه می زند و ما بیشتر است. گاهی اوقات ما باید به گریه چون زندگی ناعادلانه است و سخت است. گاهی اوقات ما باید به گریه طوری که ما می تواند به جلو حرکت می کند و دیگر باقی می ماند گیر کرده است. گاهی اوقات ما باید به گریه به طوری که ما می توانیم به وضوح در حقیقت ما. گاهی اوقات ما باید به گریه چون در روند اجازه رفتن ما بلند ارواح ما.

گاهی اوقات ما فقط باید به گریه و در طول این زمان, آن را کاملا خوب اجازه دهید به اشک جریان است. من نیازی به اجازه دهید آنها را بیش از, اما من نیاز به در آغوش احساسات است که نشستن در داخل به طوری که من می تواند در حال حاضر و ببینید زیبایی در طول این زمان بیش از حد.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>