پدر و مادر من تا به حال یک امر با یکدیگر دهه پس از آنها طلاق گرفته بودند


My-Parents-Had-An-Affair-With-Each-Other
الیزابت لیورمور/گتی

من ایستاده در خط در فروشگاه مواد غذایی با سه تا از بچه ها یکی در اواخر بعد از ظهر جمعه وقتی دیدم مادرم تعداد پاپ آپ در تلفن همراه من. او به ندرت تماس ما معمولا ترجیح می دهند به متن, بنابراین من در جواب این فکر ممکن است برخی از نوع اضطراری.

صدای او در انتهای دیگر را صدا دست پاچه. “من فقط سوار توسط پدر خود و او وجود ندارد. او قرار بود برای تماس با من امشب اما او نبود. آیا می دانید که در آن او است ؟ ” او از من پرسید.

Are you fucking kidding me?

“من نمی باید زمان برای انجام این کار در حال حاضر مادر گفت:” من بی صبرانه. “من در مورد به اتمام و من کردم بچه ها. من به شما گفت من نمی خواهم به درگیر با این پس متوقف شود.”

بود که اولین بار من می گفت مادر خود من, ازدواج شده و در حال اجرا در اطراف با من ازدواج پدر ترک من از این shithole.

پدر و مادر من ازدواج زمانی که آنها جوان بودند. آنها تا به حال چند بچه ها حق دور. در واقع مادر من هنوز یک نوجوان هنگامی که او به من بود. آنها ازدواج کرده بودند تقریبا 20 سال و همیشه به نظر می رسید مانند آنها در عشق زمانی که من جوانتر بود.

به دنبال بازگشت در حال حاضر من می بینم یک تصویر واضح تر: پدر من کنترل و انجام آنچه او می خواست. مادر من با حوصله و هرگز ایستاده بود برای خودش. او نمی خواست او برای دریافت گواهینامه رانندگی خود را. او نمی خواست او را به کار در خارج از خانه. او نمی خواست او را به اویختن با دوستان است. او نمی خواهید او را به زندگی در خارج از مادر بودن و همسر.

که همه تغییر زمانی که او یک کار پشت سر خود را. او شروع به پوشیدن لباس های زیبا و رفتن به کار هر روز. من فکر می کنم که زمانی که او اعتماد به نفس ساخته شده بود — او در 30s و شروع به گرفتن توجه از مردانی که تحت درمان او بهتر از شوهرش بود.

او تابستان قبل از من وارد کلاس نهم است. ما به ندرت او را دیدم دیگر و هنگامی که ما او صرف مقدار زیادی از زمان badmouthing مادر من. او سرزنش او برای طلاق خود را, اما من طرفه با او. پدر من خیلی سخت و به نظر نمی رسد به درک نیاز من به عنوان یک نوجوان به دیدن دوستان من و دوست پسر من.

پس از بازگشت از ارتباط من با پدرم شروع به ترمیم یک بیت. او در ازدواج دوم خود را, اما آن را نیز رهبری برای طلاق. مادر من با این نقطه بود که در سوم. من هنوز مطمئن شوید که چه به سر برگرداند اما به نحوی خود را به نفرت و نارضایتی برای یکدیگر تبدیل به یک کثیف امر است. آنها هر دو ازدواج اختفاء داشتن رابطه با یکدیگر و تلاش برای شامل ما.

می گویند من و برادر من و من گرفتار شده بودند در وسط کتمان حقیقت است. پدر و مادر ما باز خود را در مورد امر با ما نبودند بسیار مراقب باشید. آنها انتظار می رود به نحوی ما را به نگه داشتن آن از دیگران قابل توجه در زمان و به من گوش بده وقتی که من به آنها گفتم نه یکی از آنها تغییر کرده و این بدترین ایده از قرن.

این بود که فقط فرزندان خود را که بر دوش این دانش: بچه های خود ما را grandkids بودند نیز به خوبی آگاه از آنچه می گذرد. در سنین جوان وجود دارد هیچ راهی که من می توانید سعی کنید به نگه داشتن آنها را از گفتن هر چیزی را به هر کس که آنها می خواستند و نه من فکر می کنم که من باید به دستکاری آنها را به نگه داشتن مانند یک راز است. بنابراین من نمی.

یکی از خواهران کردم طوری که سرمایه گذاری در امر, او ساخته شده این کار را امتحان کنید و آنها را به عقب با هم. او بسیار مفید بود اما من احساس می کردم که دیگر من و برادر من و من می توانید ببینید این جنگل از طریق درختان.

من به تازگی در یک الگوی رفتاری است که خواندن “گرفتن پشت سابق خود را با مانند تلاش برای reheat مک دونالد سیب زمینی سرخ کرده.” در حالی که من می دانم که این مورد برای همه — برخی از مردم پشت هم و بار دوم بهتر از اول — پدر و مادر من بودند قطعا تلاش برای گرم کردن کسانی که سیب زمینی سرخ کرده.

كارشان بود شدید اما کوتاه مدت. هنگامی که آن را بیش از و خشم خود را برای هر یک از دیگر آمد ده برابر و فرزندان و نوه گرفته اند فشار. نه به ذکر است که خواهر من که خیلی امیدوار آنها می خواهم به عقب بر گردیم با هم خرد شده بود و احساس او رو به آن دختر کوچک که قلب او را پاره پاره به خاطر پدر و مادر او را دوست ندارد و هر یک از دیگر و دیگر. من مطمئن هستم که آن را فقط به عنوان ضربه دوم زمان در اطراف.

پدر من حاضر به حدود مادر من در حال حاضر. مهم نیست اگر آن را برای نوه تولد و یا یک نقطه عطف مانند فارغ التحصیلی. Tوارث بچه ها و نوههایشان هستند که رنج می برند زیرا آنها نمی توانند به نظر می رسد بیش از این واقعیت که آنها در زمان ازدیاد و آن را بدتر. من فقط امیدوارم که آنها دان ‘ تی تصمیم می گیرید یک روز که سه بار واقعا جذابیت است و آن را یکی دیگر از رفتن من نمی خواهد که از این قدرت به مقابله با آن.

وجود هفت ازدواج بین دو نفر از آنها و به دنبال در وضعیت خود بود دلیل من ماندم در ازدواج ،

اما پس از آن متوجه شدم چیزی مهم: من مادر من نیست. من نه پدر من. من هستم من. من به مجموعه ای از قوانین و مرزهای زندگی خود من — و فقط به خاطر اینکه من یک طلاق به این معنا نیست که من از رفتن به همان راه به عنوان آنها انجام داد. فقط به این دلیل که آنها زندگی خود را یکی از راه معنا نیست که ما نمی تواند شکستن چرخه و آموزش کودکان و نوجوانان ما راه بهتری وجود دارد.

همچنین من تنها مانند سیب زمینی سرخ کرده مک دونالد زمانی که آنها تازه وجود دارد که.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>