من آماده برای رفتن به عقب به حالت عادی فقط هنوز


not-ready-back-to-normal-1
حسن نیت ارائه میدهد از Stacy Reiber

بزرگترین هدف در زندگی شده است یادگیری به صحبت می کنند و من حقیقت را با صدای بلند. و بار وجود دارد که من تقریبا هنوز هم خورد در آن است.

من آخرین مجازی باشگاه کتاب از این قاعده مستثنی بود. گفتگو به سرعت رفت و از افکار در مورد این کتاب به لحظه از بدبختی به عنوان یک مادر در طول قرنطینه. همه چیز از مبارزات مدرسه در منزل به راه بی پایان در آن طول می کشد برای دریافت مواد غذایی زمان تحویل اسلات بودند بازگو کردند.

همه مبادله قصه از چه سخت این همه است. و من می دانم که کسانی که مبارزات چون من زندگی آنها را بیش از حد.

اما در سر من من گفت: من راز نماز: “آیا هنوز پایان. لطفا. من آماده نیستم.”

من به یاد داشته باشید به وضوح هفته قبل خانواده من را به قرنطینه رفت. من رانندگی به کار می کنند و احساس آشنا و تنگی در قفسه سینه. من تا به حال به زور خودم را به نفس کشیدن. من ذهنی را از طریق رفت چقدر خوب زندگی من بود و من خودم هیچ دلیلی برای این اضطراب است. من تا به حال کار, من عاشق یک کسب و کار جانبی که مصرف کردن سه فرزند سالم و یک شوهر دوست داشتنی. وقتی که من نیاز به کمک من تا به حال یک سیستم پشتیبانی از افرادی که همیشه مایل به قرض دادن یک دست.

اما درد در قفسه سینه وجود دارد. و آمد آن اغلب.

چون من مشغول بود. همیشه پس لعنت مشغول است.

مشغول بودن منجر به گناه. زمانی که من crawled شده به رختخواب در شب, خسته از یک روز است که آغاز شده و در پنج صبح من احساس غم و اندوه است که فرزندان من قرار بود به رشد و من هرگز احساس من تا به حال به اندازه کافی صرف زمان با آنها. به نظر می رسید مانند تعطیلات و تنها زمان من آهسته و احساس حضور از بودن با آنها. افکار خواهد مسابقه را از طریق سر من تعجب اگر من تا به حال به اندازه کافی صرف زمان با آنها در طول روز است. پاسخ همیشه احساس می کردم که هیچ. وقتی که من تا به صبح به درایو دخترم به مهد کودک من را به پشت صندلی او را با شتاب و فقط بر روی آن نگه دارید, تلاش برای خیس خوردن تا آنجا که من می تواند قبل از ما راه جدا. من می دانستم که آن را تا به حال تغییر است. من می خواستم آن را تغییر دهید. اما مهم نیست که من چقدر با تمرکز بر بریده شده همه چیز را ما هنوز هم مشغول است.

وارد coronavirus.

در شش هفته گذشته ما شده اند خانه. و قبل از من به, جادویی, با شکوه, لحظات, من باید روشن شده است که آن را به عنوان واقعی برای من به آن شده است برای هر کس دیگری. فریاد — برای دریافت کردن ایکس باکس به تمیز کردن صبحانه خود به مرا تنها برای پنج دقیقه — روزانه اتفاق می افتد. و اخبار خوبی که دل من می شکند. به طوری که من و همسرم, خواهر, فیلتر آن را برای من.

I'm Not Ready To Go Back To Normal Just Yet
حسن نیت ارائه میدهد از Stacy Reiber

اما.

لحظات ما تا به حال در طول قرنطینه شده اند بنابراین جادویی است که من می خواهم بیشتر از آنها.

من آماده برای آن را به پایان است.

زمانی که فرزندان من می خواهم به من بگویید یک چیز بیشتر قبل از خواب من اجازه دهید آنها را. زمانی که آنها می خواهند به ماندن تا دیر وقت برای تماشای یک فیلم و یا یک بازی کار می کنیم. شام خانواده? آنها اتفاق می افتد هر شب. بچه ها من کمک به آنها را آماده و آنها را پاک کردن. پسر من و من پیاده روی های طولانی در اطراف محله و فقط صحبت کنید. او سیزده.

همه بچه های من در حال یادگیری چگونه به بهتر آشپز و چگونه برای مراقبت از خانه ما. آنها هم به صحبت با خانواده گسترده ما بر اساس مداوم است. آنها در نهایت شاهد است که خانواده می آید بالاتر از همه چیز. اگر چه ما همیشه موعظه است که ما شده اند در حال تمرین آن است. مشق شب, ورزش, تعهدات آنها حکومت زندگی ما است.

و آنها حکومت زندگی همه است. من می دانم که این به این دلیل من شده اند معلم مدرسه ابتدایی برای 19 سال است. اساسی مهارت های زندگی معلمان باید به ترکیب خواهد شوک اکثر مردم است. این یک تغییر شدید از زمانی که من شروع به آموزش. ما تدریس به کودکان چگونه به یک مکالمه — چرا که آنها نه داشتن آنها. ما آنها را آموزش چگونه به نوشتن یک داستان چرا که آنها در حال خواندن یا شنیدن داستان های خانوادگی. ما آموزش حل مشکل چرا که آنها نمی دانند که چگونه به استقامت. خلاقیت وجود ندارد چون هیچ خستگی برای کودکان دیگر — از جمله خود من.

و من. من رفتن به محل کار هر روز را به یک شغل من دوست داشتم که در آن من بود احاطه شده توسط یک جامعه از مردم است. شوهر من تن به تن در هر سد راه او می تواند. خانواده من ارائه شده برای کمک به زمانی که من آن را مورد نیاز. و هنوز هم من احساس از دست دادن در زندگی من است. همیشه وجود دارد یک ولع مصرف برای صحت اتصال و یک حس قوی تر از جامعه است. وجود دارد هرگز به نظر می رسید به اندازه کافی زمان به واقعا نشستن و صحبت کردن با مردم من را دوست داشت.

اما به تازگی همه چیز باید احساس بسیار متفاوت است. من احساس متصل به خود و خانواده و محله من. من در حال حاضر با بچه های من. من متوجه شدم که ذهن من نیست همیشه در عجله برای افکار از آنچه که من باید برای انجام بعدی. من دوست دارم که هنگامی که ما را به یک پیاده روی ما می بینیم تقریبا همه همسایگان ما است. این احساس خیلی متفاوت است.

و چیزهایی که با شوهرم تغییر کرده است. ما پوست در هر یک از دیگر کمتر (ما هنوز سه تا از بچه ها دو شغل و خانه به خانه اجرا). قرنطینه تاریخ شب شد فقط چه رابطه ما مورد نیاز است. آن را آسان برای فراموش کردن چرا شما در عشق سقوط کرد زمانی که شما همیشه مشغول است. هفته گذشته ما در آنجا ماند تا دو ساعت reliving هر لحظه از آنجایی که ما ملاقات کرد. خنده و داستان ما به اشتراک گذاشته شده آن شب را هرگز فراموش نخواهم کرد. کیفیت زمان می تواند انجام شگفتی برای یک ازدواج است.

اما بیشتر از همه من احساس می کنم مثل من می توانم نفس بکشم.

چگونه در جهان می تواند به من می گویند که با صدای بلند ؟ کسانی که بانوان شد بدبخت. مردم بیمار و در حال مرگ. من نمی شجاعت بگویم که من خوشحالم که در خانه گیر کرده.

و پس از گفتگو تبدیل به اردوگاه تابستانی, من می دانستم که من یک کلمه گفت.

همه من می توانم از فکر می کنم بچه های من در نهایت داشتن یک تابستان مثل من در حال رشد بود. تنبل روز که خسته کننده است مگر اینکه شما در پیدا کردن یک راه به آنها را پر کنید. در این روز من فکر می کنم کسانی که تابستان من, فرد خلاق, من امروز هستم. ساعت سپری شد خیال بافی, خواندن, روش سوارکاری, دوچرخه من و تنها بودن.

نوع دقیق تابستان همه ما نیاز دارند.

من فقط فکر نمی کنم ما در حال آماده به بازگشت به حالت عادی است.

حداقل من نیستم.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im