not-baking-bead-but-ok
مارکوس اورلیوس/Pexels

من باید اعتراف, هفته سه من می خواهم شروع به مقایسه خودم با دیگران—مردم پخت نان را سفید مینیمالیستی آشپزخانه خود را به کودکان و نوجوانان یادگیری زبان های جدید و ابزار سازماندهی مردم و پستو و شروع جدید برنامه های ورزشی.

که دو روز اول من”.” من تا به حال ما در زمان معمول در خدمت هر دو دختر من و خودم یک صبحانه گرم در 7:30 صبح و حتی تا به حال ما را سریع پیاده روی صبح در محل معمول ما راه رفتن به مدرسه. من زنگ زد کمی بل در 8:30 صبح و گفت: ما تعهد و وفاداری. من به “صبح اطلاعیه ها.”

دومین شب من بیدار در 3:30 am داشتن شدید حمله وحشت…چیزی که من هستم مستعد و مبارزه با غیر پاندمی سال پس از از دست دادن شوهرم به طور ناگهانی زمانی که من 34 و دختر من بود هنوز رتبهدهی نشده است ، بود که بدن من یادآوری به من آهسته و فقط از طریق دریافت کنید. من صرف روز بعد تحت یک نرم پتو تماشای سریال کره ای. پس از آن که هفته اول من داد تا همه آمال تلاش برای ایجاد این “طبیعی” احساس طبیعی است. دلیل آن نیست…و نمی توان آن را برای یک زمان بسیار طولانی است. آنچه که ما در حال رفتن را از طریق با هم در مقیاس جهانی نامیده شده است یک شکل از غم و اندوه و آن است.

در اوایل خام و غم و اندوه پس از شوهرم فوت کرد و انتظار چیزی از من. من زندگی می کردند در یک پیله غم که در آن بستر من من شد پناهگاه. در کنار آن سرشار سبد همدردی کارت/چک است که من در نهایت پاسخ به با تشکر از شما یادداشت…اما نه برای چند ماه. نشسته در تخت خوردم مادرم معروف کریسمس کوکی ها برای صبحانه در تولد شوهرم در دسامبر آن سال برای اولین بار آن را کامل مراسم. حتی اگر من تا به حال هیچ تلویزیون در آپارتمان ما چون من به شدت به پیوستن به هیچ صفحه نمایش قبل از سن دو دستورالعمل APA من کودک نو پا شروع به تماشای دی وی دی به من داده یک همسایه هر روز صبح کنار من روی تخت در حالی که من در تلاش برای به دست آوردن.

من هر درایو برای هفته چون من خودم اعتماد به تمرکز است. من نمی رود به طبخ — کلیسای ما به ارمغان آورد به من وعده های غذایی برای ماه می باشد. من نمی رود به مولد در هر راه. من باران خوردند آنچه که من می تواند و در زمان مراقبت از دختر من. علاوه بر این که آن را به اندازه کافی فقط به سعی کنید به روند اخبار — همه تکان دهنده در راه است که در آن زندگی من تا به حال به طور ناگهانی تغییر کرده است. پس چرا در یک زمان جهانی غم و اندوه من خودم انتظار برای پخت نان تازه?

در حالی که عزادار است, جهانی هر فرد در فرایند هایی است که به عنوان منحصر به فرد به عنوان رابطه و از دست دادن آنها دچار شده ایم. حتی اگر همه ما در حال رفتن را از طریق همان بحران جهانی همه قرنطينه نه برابر خلق شده اند. برخی از ما پدر و مادر تنها هزینه های ما در طول روز با کودک یا کودکان با کمی به هیچ adult تماس بگیرید. برخی از ما چهار کودکانی که سرگرم کننده یکدیگر در میان استدلال. برخی از ما پدر و مادر سالمند را به مراقبت از. برخی از ما اعضای خانواده در خط اول جبهه هستند که خطر زندگی خود و زندگی در ترس مداوم از آلوده اعضای خانواده خود را.

همچنین از آنجا که ما غمگین ما که واکنش ما به همان بیماری همه گیر خواهد شد نگاه متفاوت است. یک دوست است که یک معلم و یک رقصنده است که ساخت و های کوتاه پخش فیلم آنلاین در هر روز است. یک زن در شهر سازماندهی فعالیت های به نگه داشتن بچه ها cooped در خانه مشغول است. بله برخی از مردم در حال پخت نان و کیک و کلوچه. من یک نویسنده هستم, بنابراین من می نویسم.

من نیز پخت و پز سه وعده غذا در روز. من حتی پخته شده نان موز و برخی از کلوچه. من سعی کنید به خارج هر روز و من پرش roping در جلوی خانه در حالی که دختر من نوردد هیچ چیز خاص ما مراحل. هفته اول من حتی شده یک راهنمای خوب بودن دختر من و من آنلاین خودم. شاید مردم حتی شده به من نگاه کن و مقایسه خود. کسی چه می داند ؟ در پرتو آنچه که در حال حاضر هیچ یک از این مسائل.

به عنوان جویس کارول اوتس نوشت: در نوشته از خاطرات “یک زن بیوه داستان” “از بیوه زن های بی شماری مرگ-وظایف وجود دارد این است که واقعا فقط یکی که مهم: در اولین سالگرد مرگ شوهرش بیوه باید فکر می کنم من خودم زنده نگه داشته.” من فکر می کنم همین امر در طول یک بیماری همه گیر. در پایان از همه این که دستاورد نخواهد بود بد نوشته اند.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.rushrtco.de