من را از طریق رفت مدرسه پزشکی برای یک زندگی حرفه ای من را دوست داشت — و قرار دادن آن را به عقب سوز برای بچه های من


Gave-Up-My-Professional-Dreams-For-My-Children-1
حسن نیت ارائه میدهد از Ritu Malani

ساعت شد تیک تاک به طور پیوسته به عنوان من به پایان رسید و آخرین مشاوره پزشکی برای روز. آن را در حال حاضر 58 دقیقه گذشته 1 بعد از ظهر بود و من به دنبال ساعت مچی عصبی امید که این آخرین لیست طولانی از نمایش داده شد که بیمار نشسته در مقابل من بود. من در حال حاضر مودبانه رد مشاوره به یک زن و شوهر از بیماران بودند که در اواخر چیزی که من منشی نمی تواند درک. من نه سرزنش او برای نه تنها من رو بسیاری از تهاجمی رقابت در حوزه پزشکی بلکه من باز گشت به تمرین بسیار اخیر بود — که بیش از حد برای محدود ساعت. و این پیام است که عبارات او همیشه به من منتقل شد: “چنین نگرش نسبت به کار شما را هیچ جا!” نگرش بود که به وضوح کاملا مخالف با همکار من است.

من دوست دارم برای پزشکی کمتر از اوست ؟ نه … فکر نمی کنم.

آن را گرفته بود و شور و بارهای از کار سخت به غربال کردن از طریق کسانی که سال ها در دانشکده پزشکی و به دور از خانواده و دوستان است. تجربه بی حد و حصر موارد مطلق خجالت در دست اساتید در طول چرخش بالینی در کارآموزی و رفتن را از طریق استرس شدید از معاینات پزشکی در دوران پس از فارغ التحصیلی….اوه…این شده بود کار آسان است. و من تا به حال عاشق هر بیت از آن. شادی از کالبدشکافی جسد اول من “دوست” در این سفر برای تبدیل شدن به یک دکتر; خرید اولین آناتومی کیت از استخوان انسان و دردناکی آموزش زبان-چرخاندن نام لاتین برای هر استخوانی برجسته (من نمی فهمم که چرا ساده زبان انگلیسی هرگز مشغول به کار در پزشکی; شما باید به طور کامل سادیست به موضوع مشکل تر از آن در حال حاضر است!); trudging از طریق کوچه های این روستای کوچک به مراقبت های بهداشتی اولیه مرکز برای جامعه پزشکی ارسال; عامل اول من فتق تحت هدایت کارشناس ارشد جراحی مقیم; و یا تحویل نوزادان در شلوغ دولت obstetric تنظیم (من نه یک متخصص زنان یا جراح)…من لذت می برد هر بیت از سفر من به سمت دستیابی به هدف من.

و سپس آمد و اقامت و شغل مشاوره در بيمارستان است. بازگشت به شکستن شیفت شب پزشکی دور از بیماران که من بستری و دوباره ارزیابی چندین بار در شب مطمئن شوید که درمان من بود به آنها کمک بحرانی بیماران از دست دادیم که علی رغم تیم من بهترین تلاش در اتاق اورژانس این بحث طولانی من با همکارانم در مورد موارد دشوار است و استقبال از راحتی از خانه که رسیدم به — خسته به هسته و در عین حال متعال — پس از ارزش یک روز کار سخت است. بله من تا به حال آن را دوست داشتم همه.

I Gave Up My Professional Dreams For My Children, And I Have No Regrets: family smiling for photo
حسن نیت ارائه میدهد از Ritu Malani

در عین حال من آماده بود تا به این همه تا زمانی که من مادر شدم.

با وجود داشتن یک سابقه تحصیلی در دانشکده پزشکی و محبت حرفه من برای آنچه در آن بود, خانواده و روابط من همیشه گرفته مقدم بر کار من است. آن درست است ؟ من نمی دانم. اما زمانی که دختر من متولد شد, من می دانستم که او کوچک بودن نیاز من بیشتر در سال های اولیه آن; و من انکار نمی کند که او چه به درستی سزاوار.

ناخواسته من شد او همراه ثابت در حالی که شوهر من تاريخيش در بیمارستان به همان اندازه و یا شاید بیشتر در مورد کار خود را پرشور تر از من. در آن سال ها با وجود بهره گیری از آن لحظات شاد با دختر من, من تا به حال چنگال پشیمانی برای شکستن من حرفه ای سفر و شدید آرزوهای برای رفتن به عقب به عنوان به خوبی. اما فکر ترک کردن او به تنهایی با دایه و خدمتکار در یک شهر است که همیشه در اخبار برای جنایات خود به من بدترین کابوس. و طبق معمول من خانواده مقدم بر کار من است. هنگامی که پسر من وارد شدند در زمانی که من تا به حال فقط آغاز کار چند ساعت در کلینیک ما این چرخه تکرار شود.

و حتی در حال حاضر از آنجایی که من دوباره کار من دو سال پیش البته با محدود ساعت من سعی کنید تا مطمئن شوید که من به شش و چهار ساله در زمان به آنها را انتخاب کنید تا از مدرسه می شود و با آنها در طول زمان خود را در خانه. من مادران و پدران) که عاشقانه زحمتکش دور در شغل خود را در حالی که کودکان خود را در حال برداشت توسط دایه و دور whisked بودن از یک فعالیت به دیگری تا زمانی که پدر و مادر خود می رسند بازگشت به خانه در ساعت اندکی از شب. من عبور بدون قضاوت در اینجا; من می دانم که هر کس دارای گزینه ای برای انتخاب فرزندان خود و من ممتاز به این توانایی. اما شادی است که شما را در چشم کودک زمانی که او با یک نگاه اجمالی از شما در مدرسه دروازه رضایت شما احساس می کنید زمانی که شما او را انتخاب کنید تا امن و صدا و هیجان در صدای او هنگامی که او chatters بدون توقف در مورد روز خود را در مدرسه (و به اعتقاد من این شور و هیجان است که در سطح های مختلف زمانی که پدر و مادر در گوش دادن پایان) رضایت از دیدن او خوردن وعده غذایی خود را به درستی خود را تحت نظارت لذت قادر بودن به صرف برخی از زمان با او بازی یا خواندن قبل از او بازنشسته برای شب … این لحظات کمی غیر قابل تعویض هستند و هرگز دوباره.

I Gave Up My Professional Dreams For My Children, And I Have No Regrets: Two people talking at table
حسن نیت ارائه میدهد از Ritu Malani

آیا من از دست من کار می کند ؟ اوه بله! فوق العاده! من همکاران من انجام این کار خیلی بیشتر و خیلی بهتر از من. من موارد فرود در شرایط اضطراری که من خیلی دوست دارم برای رسیدگی, اما من دیگر بخشی از آن بخش. من مادران در مدرسه به دنبال incredulously در من وجود دارد و هر روز انداختن و برداشتن بچه های من … چه نوع از دکتر می کند ؟ و من آرزو می کنم فوق العاده است که من می تواند بازگشت به کار تمام وقت در بیمارستان — محل من دوست حرفه ای من عاشق کار من slogged در برای سال های بسیاری از. اما من بسیار جوان تر همکاران در نظر گرفتن گوشته و من تعجب می کنم اگر من تا به حال خواهد شد مناسب مشخصات یک بار دیگر.

نه این که آن را طول می کشد دور هر چیزی از من در حال حاضر بعد مشخصات کار که مستلزم سرپایی مشاوره و سرپایی و در عین حال انعطاف پذیر نگه می دارد همه چیز برای من است. روش های تخصصی انجام شده توسط تنها چند در هند, جایی که من زندگی می کنند, و من تا به حال این فرصت را به مطالعه و یادگیری آنها را در طول کار تمام وقت من از پدر و مادر. آن را به من یک تو رفتگی در دیوار منطقه از تجربه و تخصص و من دوست دارم چند ساعت من اختصاص می توانید به طور کامل به کار من در حال حاضر انتخاب شده است. آن را نمی ممکن است در مقایسه با آنچه من تا به حال آرزو و خیلی دوست داشتم اما ممنون می شوم به این امید که این گام های کودک منجر شود من به بیشتر انجام ارتفاعات. چرا که آرمان ها و احساسات هرگز نمی میرند … آنها همیشه شما شکار کردن!

من کارهایی که انجام هر گونه متفاوت اگر فرصت داده شود به نوبه خود به ساعت ؟ من اینطور فکر نمی کنم. من ممکن است از دست رفته زیادی در زندگی حرفه ای من اما برای کودکان در حال رشد سال هرگز به عقب آمده و از دست رفته در آنها می شده اند و این بزرگترین حسرت زندگی من است. فصل اغلب زودگذر; آنها می آیند به عنوان سریع به عنوان آنها بروید. بدیهی است در سرعت سریع است که در آن بچه ها رشد می کنند. ما باید در آغوش این فصل و یا دیگری که ما دست از زیبایی از هر یک. پس از همه, ما تنها یک پنجره کوچک از فرصت برای شکل دادن به فرزندان ما قلب و ذهن.

این یک اتفاقی است که همه ما, من و دو تا خواهرم را کوچک ما تمام وقت حرفه ای برای مراقبت از خانواده های ما; شاید این ژن و یا شاید آن را در شادی محض احساس کردیم به مادر ما در اطراف ما همیشه.

روز وجود دارد که یک احساس تلف و نا امید روز زمانی که یکی می خواهد برخی از تسکین ثابت مسئولیت خانواده روز هنگامی که یکی فقط می خواهد برای تبدیل ساعت به عقب … اما در آن طول می کشد مقدار زیادی از عشق و علاقه کار سخت و فداکاری به تعادل چیزهایی که مهم هستند به خود است.

من امیدوارم که روزی ما می توانید به گرفتن زمان برای خودمان انجام کارهایی که ما عاشق رفتن به کارهایی که ما را گرامی که ما بدون گناه یا تردید. اما امروز بهترین کاری که ما می توانیم فرزندان ما زمان است.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>