من آموخته من چیزی در مدرسه هرگز نمی تواند


Taught-My-Teens-Something-1
حسن نیت ارائه میدهد از لسلی McCaddon مندزا

من به یاد داشته باشید که در آن من برای اولین بار آن را بخوانید. آن را ممکن است در روانشناسی کودک کلاس من در زمان یک ترم و یا در یکی از ده ها کتاب پدر و مادر من بلعیدم در اوایل سال مادر بودن است. اما در جایی من در اوایل سفر فرزند من تصمیم گرفتم از آن بسیار مهم است برای من برای کمک به فرزندان من به نام احساسات خود را.

حتی قبل از فرزندان من می تواند صحبت می کنند در کلمات و جملات من در نامگذاری احساسات خود را برای آنها.

من می خواهم می گویند چیزهایی مانند:

“شما نا امید در حال حاضر. آن سخت است به صبر برای مامان برای دریافت مواد غذایی خود را آماده است.”

“شما خیلی خوشحال در حال حاضر. شما در حال خندیدن بسیار سخت.”

“شما احساس کمی می ترسم چون شما را برآورده نکرده است که سگ قبل از. شما می خواهید را به مطمئن شوید که او دوستانه قبل از اینکه شما سعی می کنید برای پیدا کردن دوستان.”

من این را بدون واقعا به آن خیلی فکر کردم پس از یک در حالی که. این اجرا مونولوگ از یک مادر جوان ، من به آنها گفتم آنچه من انجام شده بود فکر و احساس و من به آنها کمک کرد پیدا کردن کلمات برای توصیف همان را برای خود.

I Taught My Teens Something School Never Could
حسن نیت ارائه میدهد از لسلی McCaddon مندزا

هنگامی که قدیمی ترین من بود که مبتلا به سرطان تشخیص داده شد زمانی که او فقط سه سال او تیز مستقیم با پزشکان و پرستاران در مورد او چگونه احساس خود را در مورد آنچه آنها انجام می دهند به او. “هنگامی که شما فشار با نوک انگشت من که لطمه می زند! من آن را دوست ندارم. من احساس ناراحت است.” “من نا امید چون شما نمی خواهد به من اجازه رفتن به اتاق بازی!” “این بدن من است و من تصمیم می گیرید چه چیزی را می توان برای آن انجام می شود و من تصمیم گرفتم بیشتر پزشکی است.” همانطور که می بینید داشتن کلمات نمی لزوما به این معنی آنها رسيدگی به درک که داشتن احساسات منفی معنا نیست که ما همیشه کنترل اجتناب از آن است. آن را دوست دارم یا نه که بچه کوچک داشتند شیمی. و او بسیار نا امید در مورد آن. اشاره کرد.

این روزها من بسیار شگفت آور و احساسی هوشمند و نوجوانان است. و به صداقت این همیشه کار نمی کند به نفع من. آنها بسیار بیان در مورد من گفتن دقیقا آنچه که آنها در حال تفکر و احساس. می توان آن را سخت به شنیدن. اما آن کار را به نفع خود هستند زیرا آگاهی از احساسات خود را. آنها می توانند تفاوت بین خستگی و دلهره و قناعت و هیجان و نا امیدی و احتمالا یکی دیگر از 99 متمایز احساسات.

آنچه که من انجام شده بود بدون اینکه متوجه آن بود که آموزش آنها در آگاهی است. عاطفی و آگاهی است. و آنها به عنوان مسن تر و همه ما عاقل تر ما گسترش احساسی که آگاهی شامل برخی فکر-آگاهی نیز هست.

بچه ها من در حال یادگیری همراه با من که آن احساسات آنها می توانند نام و نام خانوادگی — اگر چه هیچ چیز به ترس و یا برای جلوگیری از — صد در صد ناشی از افکار خود را. آنچه آنها فکر می کنم در مورد شخص دیگری رفتار فعلی خود کارهای در دست و در هر شرایطی در زندگی خود تعیین آنچه آنها احساس خواهد شد.

این امر می تواند آسان به سرزنش هر مشکلی در زندگی خود را بر این واقعیت است که پدر خود درگذشت خودکشی زمانی که آنها ده هشت و شش. در برخی موارد معلمان و دوستان و حتی ارائه افکار مانند “شما سزاوار شکستن شما از طریق بسیار بوده است.” و یا حتی “مردم واقعا هرگز بهبود یافتن از چیزی شبیه به شما شده است از طریق.” این افکار که ما آنها را در (من یا بچه ها) ایجاد احساس درماندگی و ناامیدی و حتی ناامیدی. کسانی که احساسات بد نیست یا اشتباه است. اما آنها نیز بسیار مفید نیست برای ما!

در خانه ما, ما در حال یادگیری نه تنها به نام احساس ما, اما به تماس از افکار ما هستند که در ایجاد آن احساسات است. و هنگامی که ما آماده هستیم ما سوال آن افکار. ما درخواست آنها به ما کمک می کند یا صدمه زدن به ما ؟

I Taught My Teens Something School Never Could
حسن نیت ارائه میدهد از لسلی McCaddon مندزا

ما می توانیم لیستی از یک دوجین افکار که نیست مفید است. اما ما همچنین می توانید در سراسر بازی با افکار که مفید ایجاد احساسات مانند تعیین, عشق و امید و حتی شادی است. بچه ها من باید ذاتی BS آشکارسازهای. بنابراین ما نمی سعی کنید هر “تفکر مثبت” در اطراف در اینجا. اما ما سعی کنید برای پیدا کردن افکار است که ما باور درست را نگه دارید.

افکار مانند:

“ما خوش شانس بودند که یک مرد در زندگی ما که ما را دوست داشت بنابراین حتی اگر فقط برای در حالی که کمی.”

“غم و اندوه به ما آموخته زیادی در مورد همدلی و تابآوری. ما مجهز تر از بسیاری از کمک به دیگران از طریق بار دشوار است.”

“این درست است که احساس غم گاهی اوقات به دلیل آن است که فقط من احساس عشق برای پدر از دست رفته او را. اما غم و اندوه نیست تعریف من. آن است که تنها یکی از بسیاری از احساسات من تجربه در هر روز داده می شود و یا سال است.”

“من تمام پشتیبانی در دسترس من احتمالا می تواند نیاز به کار را از طریق بار دشوار است با غم و اندوه من.”

زمانی که من شروع به آموزش فرزندان من هوش هیجانی 18 سال پیش من تا به حال هیچ ایده آنچه را در زندگی کمی تا به حال در فروشگاه برای آنها. مانند بسیاری از مادران من امیدوار کودکی خود خواهد بود مراقبت رایگان و فوق العاده است. به جای کودکی خود را ارائه چالش های بسیاری از بزرگسالان هنوز به صورت.

من نمی خواهد می گویند من چیزی را تغییر نمی دهد در مورد پدر و مادر انتخاب از طریق سال. اما من هرگز این را تغییر دهید. من آموخته بچه ها من چیزی مدارس هرگز. فرزندان من آموخته اند آنچه در آن به معنی عاطفی بزرگسالان — به مسئولیت کامل خود را برای احساسات و اعمال صرف نظر از آنچه که زندگی در آنها می اندازد. آنها قطعا نمی شوند کامل در آن است. نه من. اما در پایان روز آنها قدرت با آگاهی از احساسات خود را به نام آنها و انتخاب به بررسی (و حتی تغییر) افکار متصل به آنها.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>