من احساس گناه عظیم در مورد خوردن غذاهای من آلرژی پسر نمی تواند


Guilt-Of-Food-Allergies-1
مامان ترسناک و Vesnaandjic/گتی

همه دیده ایم الگوهای رفتاری پدر و مادر در مورد پنهان شده در گنجه/حمام/و غیره. برای باز کردن و لذت بردن از یک غذای سبک و بدون بچه های ما hounding ما برای “فقط یک کمی نیش می زنند.” من که مادر است که پنهان به خوردن یک شکلات یا عسل مستی اگر من تاکید بیش از حد و یا “hangry.” هنوز دلیل من پنهان نیست بنابراین من لازم نیست برای به اشتراک گذاشتن یک نیش می زنند اما نه چون اگر من به اشتراک گذاشتن یک نیش, پسر من خواهد بود رفتن به یک واکنش آنافیلاکتیک.

شما ببینید پسر من آلرژی به گندم و تخم مرغ و بادام زمینی و لبنیات. زمانی که او مبتلا به این آلرژی را در مدت شش ماه پس از هفته عمیق و هولناک سرفه استفراغ جهنده و raw, red لکه های اگزما در گونه خود ما رفت و تمام gung-ho در رهایی خانه ما حساسیت زا است. من با شير مادر او را در آن نقطه و من تا به حال به قطع همه چیز او نسبت به خارج از رژیم غذایی من.

من تا به حال برای رفتن به خرید مواد غذایی حداقل یک بار در هفته و من را بیرون انداخت مواد غذایی بیشتر از من مراقبت به اعتراف. برچسب ها که ادعا کرد که این جایگزین به خوبی به عنوان “واقعی” چیزی که شد بزرگ, چاق دروغگو. ماکارونی نمی طعم مشابه آن چسبنده و عجیب و غریب و سقوط از هم جدا در حالی که پخت و پز. این مخلوط نان شیرین و پهن سوخته در خارج بود اما خام در وسط. من صرف صدها هزار دلار در تخم مرغ برای پخت با عنوان به خوبی به عنوان هر آرد در زیر آفتاب تنها به طور مداوم شکست. پخت و پز و پخت که تا به حال همیشه یک تفریح و سرگرمی لذت بخش تبدیل به یک اضطراب آور تجربه.

من پوشک کیسه رفت از حمل و پوشک بچه و دستمال مرطوب به EpiPens و Benadryl در مورد من خوردم چیزی بود که صلیب آلوده. هنگامی که پسر من شروع به خوردن مواد جامد بود که با تاخیر به عنوان توصیه شده توسط پزشک ما شد تمایلی به طور منظم در کودکان ER.

در برخی از نقطه برای من سلامت عقل (و ما صورتحساب مواد غذایی) ، من متوقف به دنبال جایگزین و خرید آنچه که من همیشه خریداری شده — صرفه جویی در مواد غذایی تخصص های خرید برای تنها پسر من است. زمانی که من پخته من پخته جداگانه وعده های غذایی. زمانی که من خوردم چیزهایی که او نمی توانست در مقابل من کودک نو پا خود را بزرگ چشم به دنبال دست من و دهان من به عنوان من خسته و من احساس شدید گناه حل و فصل عمیقا به استخوان من به من بسیار روان.

به عنوان او مسن تر ما انتقال به خوردن تقریبا به طور انحصاری آلرژی-رایگان اضافه در “ناامن” همه چیز برای ما در صرف غذا یعنی “گاو پنیر” و گندم نان سیر برای اسپاگتی یا واقعی خامه ترش و گاو پنیر برای tacos. در نزدیک به چهار, او می داند که او نمی تواند از خوردن بعضی چیزها و می توانید لیست خود را از آلرژی است. ما هرگز در مورد نیاز به استفاده از EpiPen و در عین حال من به طور مداوم وحشت روز است که من به آن نیاز دارید و کابوس هفته تقریبا.

Little boy eating peanuts
michellegibson/گتی

در گنجه من بالا بر روی یک قفسه کوچک کش شکلات. من ترجیح می دهم شکلات تیره که در نوع خود است که عمدتا آلرژی رایگان, اما من یک چیز برای کره بادام زمینی. قبل از من پسر من از خوردن کره بادام زمینی روزانه در برخی از فرم; یک ریس جام یا فقط یک قاشق مربا خوری خامه کره بادام زمینی در حالی که ایستاده در آشپزخانه. در حال حاضر آن را تقریبا تابو حتی کره بادام زمینی در کمد. نوار شکلات با بادام زمینی شور نشسته و من اغلب به دزدکی حرکت کردن یک نیش می زنند. زمانی که بچه ها شروع به تماس با من جویدن به سرعت قبل از آنها کشف گناه من. اما به زودی از حد به زودی من می شنوم صدای:

“مامان? آنچه شما غذا خوردن؟”

گناه است که زندگی در اعماق استخوان های من برای سال ميپرورد و یک فلش از تیز وحشت بازدید من. من سعی می کنم به نیش می زنند به سرعت اما به نوعی همیشه تمایل به خفه کردن در آن غنی ضخیم شکلات.

“هیچ چیز” من همیشه در پاسخ با مقصر دفاعی لبه به صدای من. او می داند که من در پنهان کردن چیزی از او سوال نگاه کاهش به هسته بسیار از من.

“این شکلات دوستان” من اعتراف می کنم در حال حاضر دانستن آنچه که او در مورد به می گویند بعدی.

“این است که گندم, شکلات؟” او می داند که گندم است که بدترین آلرژی و او این تصور که همه چیز را او می تواند غذا خوردن است گندم در آن است.

“نه…این بادام زمینی است.”

“اوه. من می توانم خوردن بادام زمینی است. من حساسیت به بادام زمینی است.”

“من می دانم مامانی.”

او شانه افتادگی و او پیاده روی به بیرون از اتاق و من در سمت چپ وجود دارد خیره پس از او اشک تاری دید من. هر زمان او جلب من در عمل من سمت چپ احساس تقریبا جنایی.

چیزهایی که او می گوید گاهی اوقات می تواند مرا متوقف در آهنگ های من مثل روز ما خرید در Costco. ما اسکن برچسب و اغلب قرار داده و مسائل را در قفسه به دلیل مواد تشکیل دهنده. به عنوان ما اضافه شده یک جعبه رامش کاسه به سبد خرید او خواست اگر او می تواند آن را بخورم. شوهر من کشید اعتراف کرد که او نمی تواند به دلیل آن بود گندم.

شیرین من پسر نشسته در کنار برادر کوچک خود را در سبد نگاه کرد و سپس گفت: در غم صدای “من نمی توانم صبر کنید تا رشد کنند بنابراین من می توانید غذا خوردن چیزهایی که شما و مامان خوردن دادا.”

من دیدم زده نگاه در چهره او گفت: در جعلی روشن و صدای “من بیش از حد دوستان.” بعد از آن روز او آمد و مرا در آغوش گرفت محکم و احساس می کنم می تواند بدن خود لرزش.

ما نمی با استفاده از کلماتی مانند “عادی” یا “عادی” وقتی که می آید به توصیف غذاهای خانه ما, در تلاش برای جلوگیری از داشتن او فکر می کنم آنچه که او می خورد نرمال نیست و یا به طور منظم. ما همچنین شروع به محدود کردن واژه “ویژه” هنگامی که ما بحث در مورد رفتار خود و یا مواد غذایی.

وقتی که من او را برداشت تا از مدرسه پس از یک جشن تولد در کلاس های خود که برای من فرستاده گلوتن رایگان وگان شکلات نوعی کیک کوچک من پرسید که چگونه روز خود شد. او به طرز محسوسی ملول به عنوان او به من گفت: “من نمی خواهم یک درمان خاص…من فقط می خواهم آنچه هر کس دیگری می خورد.”

من احساس دفاعی تقریبا بلافاصله دانستن چقدر مشکل من را از طریق رفت به ارسال که نوعی کیک کوچک برای حزب خود را; چه مقدار از آن هزینه, چگونه من تا به حال به رانندگی در سراسر شهر به آن را دریافت…او نمی دانم چقدر من برای او به طوری که او می تواند لذت بردن از احزاب و نه چپ کردن? اما خشم من از بین می رود و به سرعت به عنوان آن را به حال به نظر می رسد زمانی که من در آینه دید عقب و دیدم او پر از اشک چشمان خیره از پنجره خود را.

البته او نمی دانست که خود را “ویژه” نوعی کیک کوچک هزینه بیشتر برای یک, از یک دوجین از خارج کیک است که در خدمت به بچه های دیگر. البته او را درک نمی کنند که من تا به حال به تماس و سفارش این نوعی کیک کوچک و سپس به رانندگی در سراسر شهر به آن را دریافت. او فقط می دانست که دیگر بچه ها همه خوردند همان سفید نوعی کیک کوچک با rainbow sprinkles در و قهوه ای تیره, نوعی کیک کوچک با شکست رویه خامهای کیک یا شیرینی از کوله پشتی خود را نگاه کرد هیچ چیز مانند آنها; او می دانست که او متفاوت بود و او احساس آن را بیشتر و بیشتر به عنوان روز گذشت. او آن را احساس زمانی که معلمان به او گفت که آنها تا به حال به درخواست مادر خود را هنگامی که آب نبات و رفتار توزیع شد. او آن را احساس زمانی که بچه های دیگر او خیره شد به عنوان معلم فشرده خود را استنشاقی و spacer در برابر چهره اش چرا که او تا به حال یک حمله آسم پس از giggling بیش از حد سخت است. او آن را احساس زمانی که بچه ها به انتظارنشسته بودند تا برای پیتزا و معلم خود را غیر بستهای ناهار خود را کیسه بر روی صفحه است.

تا آنجا که من سعی می کنید برای محافظت از او را از احساس های مختلف, من می دانم که من نمی توانم بیشتر از من موفق شوند.

تا آنجا که آن درد به من, من می دانم که پسر من در حال رشد است ضخامت پوست او به شما نیاز به چهره جهان ما.

تا آنجا که من میکشید و آن را بیش از من آرزو می کنم من می دانم که پسر من را دوست دارد من با تمام معایب.

تا آنجا که من احساس گناه gnawing در استخوان من حل و فصل به اعماق قلب من من نیز می دانم که من بهترین مادر برای بچه های من.

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>