تبدیل شدن خواهران: اوراق قرضه از دست رفته تجربه مادری


Becoming-Sisters
حسن نیت ارائه میدهد از جنی Leon

ماشه هشدار: از دست دادن فرزند

آن را به حال شده است بیش از یک ساعت و نیم پس برادر من تا به حال texted me به من بگویید که همسرش امی بود و رهبری در c-بخش اورژانس. من سعی کردم به نگرانی نیست. من سعی کردم به متن بن باز. شاید نوزاد به NICU. یک میلیون حالات مختلف فرار را از طریق سر من. هیچ یک از که شامل کودک در حال مرگ است. بچه ها نمی میرند در هنگام زایمان در سال 2020 است.

****
آن را غیر ممکن بود و نه عشق امی. او مانند یک شخصیت دیزنی: او احساسات خود را در خارج و اولیه او احساس عشق بود. وقتی امی و بن رو درگیر من حسادت بود. این “Alanas” به عنوان مادر دوست داشتم به مراجعه به امی دختر بچه, باند روشن ساخته است که هیچ کس قرار بود به پوشیدن لباس سفید به امی لیسانس به دلیل آن بود امی آخر هفته. اما من نشان داد تا در لاس وگاس در لباس سر تا پا سفید jumpsuit. این Alanas همه به من داد judgy خیره. اما امی فقط آغوش من فریاد در مستی سرزندگی “خواهر من است که در اینجا! هر کس خواهر من است که در اینجا!” هرگز فکر امکان مراجعه به هر یک از دیگر به عنوان خواهر قبل از (و یا اینکه یک درهم خودم) من واقعا نمی دانند که چگونه من به عنوان آینده sister-in-law, بوده است, بالا, برای چنین وضعیت بالا اما من ستایش امی بنابراین من با آن رفت.

وقتی امی اعلام بارداری, من در حال حاضر باردار دوم من. امی فقط اجازه دهید آن را لغزش هنگامی که آن را irked او که من را به دو فرزند قبل از او تا به حال برای اولین بار. بر توجه به این که من در نوشیدن در یک رویداد خانواده, او گفت:, “شما نمی لعنتی دوباره باردار هستید؟”

این جایی است که ما داستان های واگرا. در 33 هفته باردار بود, من مبتلا به سرطان پستان. امی ادامه داد: به صورت عادی و سالم بارداری در حالی که من به هنگام تولد به یک دختر سالم کودک پس از دو ماستکتومی شیمی و پرتو.

در طول امی بارداری وجود داشته است فاصله بین ما. او را كلیك كنید شادی chafed در برابر افسردگی. پس از همه, من محروم شده بود بسیاری از بزرگترین لذتهای مادری: پرستاری کودک خود را مسالمت آمیز به خواب در دامان خود; قدم زدن دور روز از مرخصی زایمان با خواب نوزاد; و این فرصت را به طور کامل از دست رفته در داخل این زیبا بودن. خاطرات من از اوایل سال از دختر من زندگی ایستاده بود در تضاد: تماشای ویدئوها از شیمی اتاق من پرستار بچه شیر دختر من; فانی بسته که مخفی تخلیه از عمل جراحی من, بنابراین من می تواند راه رفتن با احتیاط با دختر من و بیشتر به طور قابل توجهی احساس است که من همیشه از دست رفته.

****

به جاش و نشستم پوسته حیرت در هواپیما در راه به بیمارستان برای دیدن امی و بن من گفتم: “من باید شده اند وجود دارد بیشتر برای او در طول بارداری.”

“شما مبارزه با سرطان,” او گفت:.

ما سوار 12 طبقه به طبقه متفرقه در بیمارستان (از امی تا به حال به نقل مکان کردن کار و تحویل طبقه) به من ادامه داد: دوباره پخش حوادث از روز قبل است.

من نگه داشته و چک کردن تلفن من را به ساعت اندکی از شب در انتظار است که اولین عکس از نوزاد به موسیقی پاپ: پلک براق و بسته چهره کمی smushed همه swaddled در یکی از آن جا جامه فلانل یا پشمی پتو با راه راه. اگر ما خوش شانس بودند ما حتی ممکن است برای پیدا کردن یک نام.

در نهایت صفحه نمایش روشن با یک متن از بن. اولین چیزی که متوجه شدم این بود که هیچ تصویر متصل شده است. آن را بخوانید “امی سالم است. اما عزیزم هیچ عملکرد مغز است. او نفس نمی کشد اما آنها او را به نفس.”

ساعت گذشت و من غیر روحانی وجود دارد wide awake. من پیامک برادر من دوباره “هر گونه به روز رسانی؟”

“پزشکان هنوز در حال کار بر روی کودک است. من حتی نمی توانید او را ببینید.” قلب من غرق. من احساس مثل من در حال رفتن به پرتاب.

“قطع در آن وجود دارد. این است انت. من شما را دوست دارم” من پاسخ داد: مراقب باشید که به آن می گویند درست خواهد بود وقتی که من نمی دانم اگر آن خواهد بود.

“من خیلی می ترسم,” او گفت:. برادر کوچک من تا به حال هرگز بستری بودن می ترسم قبل از.

****

صحنه زمانی که ما وارد امی اتاق بود آخرتی. امی شد با افتخار نگه داشتن نوزاد خیره به او دختر زیبا چهره و دوم من تقریبا فراموش کرده است که کودک نیست زنده است. امی به عنوان رنگ پریده به عنوان یک ورق موهای بلند matted و ژولیده او بیرون زده حلقه تنها بخشی از کوچک شکل قابل مشاهده در زیر او باز بزرگ لباس بیمارستان.

“هی, تنها, سلام جاش. با تشکر از بچه ها برای آمدن. به معنی بسیار است. آیا شما می خواهید برای دیدن؟”

واضح بود توسط آهسته و یکنواخت انتظاری از سخنرانی او است که او در یک کوکتل از مسکن برای بی حس تمام انواع درد.

کنجکاو من آزمایشی با نزدیک شدن نوزاد است. زمانی که من او را دیدم چهره من تقریبا راضی شد. او درست مثل دختر من, Lyla جز این که کلاه خود بود پوشش خراش بر سر او و پلک او شد کبود و رنگ پریده رنگ با توجه به مغز خونریزی.

به عنوان امی قرار می گیرد نوزاد در لگنچه او شروع به گریه. این گریه از کسی که گریه شده بود تا زمانی که او حتی متوجه نمی شوم. یک پرستار در آمد به دور رول لگنچه و امی بوسید کودک با حسرت بر پیشانی. “خداحافظ برای همیشه” او زمزمه به عنوان پرستار یک بار دیگر تحت پوشش نوزاد و کودک با پتو.

****

روز بعد, یک عجیب و غریب باند از پری godmothers مونتاژ در امی و بن خانه به پیاده کردن هر مین های زمینی است که باعث امی.

“آیا شما بررسی اتاق زندگی می کنند؟!” یکی از ما خواهد فریاد ما به عنوان swarmed نسبت به آن. “وجود دارد یک نوزاد نوسان در اتاق نشیمن!”

وجود دارد اما در اجتناب از مین های زمینی در مهد کودک. امی تا به حال دقت خورده همه Lyla hand-me-down لباس سازماندهی آنها را به زیر شلواری پوشیده شده با عاج کاغذ مشخص شده 0-3, 3-6 و 6-12. قطعه د مقاومت بود سفارشی هالوژن ثبت نام با نام “اسلون” مزین در آن neon pink نامه. ما تا به حال به ضربه محکم و ناگهانی ثبت نام در نیمی به منظور حذف آن از دیوار.

****

یک روز از آبی امی پیامک من “هی جن! من شده است به طوری پیچیده در خود من چیزهای که من واقعا بررسی می شود. من متاسفم. چگونه شما احساس در مورد پایان درمان ؟ باید آن را به خوبی در نهایت قادر خواهید بود به تمرکز بر روی کودکان و نوجوانان است.”

من مدتها پیش استعفا داد خودم را به این واقعیت است که من هرگز یک خواهر اما در آن لحظه متوجه شدم که من انجام داد. من حدس می زنم این چیزی که در مورد خواهر. رابطه ممکن است برایتان توام در زمان, اما هیچ کس تا کنون برای شما وجود دارد مانند خواهر خود را.

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>